تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان - ذهن

ذهن

 

ذهن هر کس به طور دائم مشغول ریموو کردن و پاک سازیه .‏‏‏

 

بعضی ها اینقدر سرعت از خاطر بردن شون تنده که انگار

شیفت + دیلیت می گیرن . ‏

بعضی ها ریسایکل بین ذهن شون اینقدر کم حجمه

که مجبورن هر چند وقت یک بار ریِستور کنن .‏

بعضی ها می ذارن آشغال ها اینقدر توی سطل آشغال جمع شه

 تا ییهو همه رو با هم پاک کنن .‏

بعضی ها هر چند وقت یه بار می رن توی سطل آشغال ذهن شون

 تا شاید یه چیز دوباره برگرده سر جای اولش .‏

 

مشکل اینجاست که سطل آشغال های ذهن ما پسوورد داره

و قاعدتن کسی از رمز اون خبردار نیست .‏

هیچ کس خبردار نیست که سطل آشغال تو بوی گند گرفته یا نه ؟

هیچ کس خبردار نیست که زباله های تر و خشک قاطی اند یا نه ؟

هیچ کس خبردار نیست که چه آدمایی ، چه حرف هایی ،

 چه کار هایی ، چه خاطراتی و چه حوادثی ریختن توی سطل آشغالت ؟

 

گاهی مجبور هستی که بشی دو تا گوش و دو تا چشم

برای شنیدن حرف های کسی که خیلی وقته داره توی

سطل آشغال ذهن ات خاک می خوره و خودش خبر نداره .‏

بعضی از آدم ها مثل درایو سی می مونن .

کم که هستن اشکال نداره اما همچین که پُر حجم می شن ،

دیگه توانایی کار کردن با لایف شاپ یا همون کارگاه زنده گی ات

رو ازت می گیرن .‏‏

بعضی از آدم ها مثل آنتی ویروس اند .

 همچین که سر و کله شون پیدا می شه

انگار یه سوسک کُش اومده به جنگ سوسک ها .

 ولی امان از روزی که ویروس های مغز ات خیلی خفن شده باشن .

 دیگه هیچ آنتی ویروسی از پس ِ کشتن شون برنمیاد ؛

 مگر اینکه بری هی آنتی ویروست رو آپدیت کنی .‏

بعضی از آدم ها انگار یه جزء از کامپیوتر می شن .

 فرقی نداره سخت افزاری مثل مغز یا نرم افزاری مثل قلب .

 مهم اینه که حتا اگه هارد ات هم بسوزه ، اونا هم به پات می سوزن . ‏

هارد من سوخته . احتیاج به یه هارد و ویندوز ِ نو دارم .

+ نوشته شده در  88/01/17   توسط یاسمن اکبرپور   در موضوع: سر در گریبانی