خدا های دو پا
فقط خدا می دونه که امروز چه حالی داشتم .
دیشب که نزدیک ۲۰ بار هی از خواب پریدم و دوباره به زور خوابم برد .
از طرفی پاهام منو یاری نمی کردن تا با جماعتی هم رنگ بشم که می دونستم مقابل من هستن ؛ از طرفی هم اگر نمی رفتم وجدان ام منو آروم نمی ذاشت . می خواستم به نزدیکان ام که شده ثابت کنم که ما موسوی ها ، اصلاح رو بدون اسلام نمی خوایم .
دائم داشتم به دلم صابون می زدم که هر کی میاد ، برای دین اش میاد و ممکنه از هر گروهی باشه .
اوایل اش خوب پیش رفت . اما ... به محض اینکه شعار های حزب اللهی ها شروع شد ، تصمیم گرفتم برگردم :
لعن علي عدوك يا حسين، خاتمي و كروبي و ميرحسين
من نمی دونم اونا ما رو چی فرض کردن ؟
همچین جماعتی دو روز دیگه ادعای خدایی هم می کنن .
دل من آرومه چون به نظر خودم وظیفه ام رو انجام دادم اما واقعن ناراحت ام ..
خدا لعنت کنه هر کسی رو که با اسم دین ، گند می زنه به هر چی دین داری .

