تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان - خانه ی آرزو های من

خانه ی آرزو های من

 

لامصب عجب اگزوزی داره . وقتی گاز می دم ، گوش ام نوازش پیدا می کنه . آدم تا وقتی توی ماشین شاسی بلند ننشسته ، نمی تونه بفهمه سوار شدن روی جاده چه حسی داره .

آخ که چه قدر خوشحالم دیگه توی اون دود و دم نیستم . درسته که دل کندن از بالاشهر یه ذره سخته اما خب .. لواسون هم کلاس خاص خودش رو داره .

وای همه ی ماشین ها موازی همدیگه دارن می رن . چه جالب ! دقیقن روبرو مون غروب خورشیده . انگار ماشین ها دارن می رن توی خورشید ! آخ کاشکی امیرعلی راننده بود تا من می تونستم راحت یه عکس از این صحنه بگیرم .

یادم باشه از سوپر دریانی یه بسته شنیسل بگیرم . امشب هم وقت غذا درست کردن ندارم .

وای خدا برقای کوچه چرا رفته ؟ ریموت در هم کار نمی کنه .

نمی فهمم چه جوری در رو باز می کنم که بپرم توی پارکنیگ  . اه مثل اینکه برقای خونه هم رفته . مممممممممم شاید هم امیرعلی هنوز نیومده .

موبایل اش رو می گیرم . می ره روی انسرینگ : امیرعلی ؟ کجایی ؟ من توی پارکینگ ام . اگر خونه ای بدو یه چراغ بیار من می ترس .....

الو یاسی

إإإإإ سلام

سلام . چطوری تو ؟

خونه ای ؟

نه ؛ شرکت ام . نمی دونم کی بیام . تو شام ات رو بخور .

إإإإإإإإإ . خودت گفتی امروز بعد از ظهر میای . اذیت نکن . بدو یه چراغ بیار من می ترسم از پله های پارکینگ بیام بالا .

عزیز من ! می گم خونه نیستم . کار برام توی شرکت پیش اومد ، مجبور شدم بمونم .

آها الآن شرکتی ؟ پس چرا هیچ صدایی نمیاد ؟ خالی نبن ...

پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

أأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأ    وای یا خدا

[قهقهه] این به اون شبی که منو ترسوندی در !

خیلی دیوونه ای . خل ! قلبم افتاد توی کفشم . گندت بزنن

[قهقهه]

به خاطر این کاری که کردی باید سه پایه و ساز رو خودت بیاری .

آها نیست که قبلنا من نمی آوردم ! راستی چی شد آلبوم ؟

مجوز رو مثل اینکه گرفتن . قراره 10 تا ترَک بی کلام اجرا بشه که من توی 4 تاش می زنم . در حقیقت فقط 4 تاش ویلون داره . بعد که کارا مو دیدن قرار شد لوگوی گروه + جلد سی دی رو هم من طراحی کنم . فکر کنم نونم حسابی توی روغنه ! دیگه یه چند تا عکس دسته جمعی انداختم ازشون که بهت نشون می دم . فقط حیف که لنز جدیده رو نبرده بودم . فضای باغ اش جون می داد واسه پرتره .

اتفاقن چون من نبودم ، پرتره هات اصلن خوب نمی شد . خدایی اگه منو نداشتی چه جوری توی اون مسابقه هه برنده می شدی ؟! [وینک]

[باز کردن در خونه]

اگر زیاد گرسنه ات نیست صبر کن من یه دوش بگیرم بعدش شام بخوریم .

شام امشب با منه .

آفتاب امروز از کدوم طرف در اومده ؟!

نمی دونم از کدوم طرف در اومده اما می دونم که وقتی داشته به غروبش می رسیده ، تو به دنیا اومدی .

[تعجب] مگه امروز چندمه ؟

[در حالی که داره یه کیف سامسونت بزرگ رو از پشت مبل بر می داره] تولدت مبارک ..

وااااااااااااااااااای مرسی مرسی . غافلگیر ام کردی . مرسی عزیزم مرسی . [بوس]

حالا بازش کن . همونیه که می خوای ؟

وااااااااااااایییییییییییییییی همونیه که اون روز توی بازار ساز فروشا چشممو گرفت ؟ آره خودشه خودشه . مرسی مرسی ! [با حالت بغض]

حالا برام بزن .

همونو ؟

آره ..

دوستت دارم

من بیشتر

 

پی نوشت 1 : امیرعلی فقط یک اسمه و وجود خارجی نداره ! صرفن چون از این اسم خیلی خوشم میاد به کار بردمش .

پی نوشت 2 : من از اون دسته دختر هایی نیستم که آرزووووووی ازدواج داشته باشم و متن بالا ، چشم اندازه 10 ساله ی منه !

پی نوشت 3 : دلیل اینکه خانه ی آروز هامو در کنار همسرم به کار بردم این بوده که حس می کنم در خانه ی پدری به آروز هام نخواهم رسید ..

پی نوشت 4 : واقعن ممکنه من تاریخ تولدم رو یادم بره ؟!

+ نوشته شده در  88/07/20   توسط یاسمن اکبرپور   در موضوع: سر در گریبانی