تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان - تن های ِ تنها

تن های ِ تنها

 

چند وقت پیش یکی از اون لاک پشت بزرگ هام ، چشم راستش عفونت کرده بود .

اینقدر براش ناراحت بودم .

هی می ذاشتمش توی آموکسی سیلین و زود به زود آبش رو عوض می کردم تا توی کثیفی نباشه .

چند روز بدون اینکه بخوام ، داشتم بهش بی توجهی می کردم .

اصلن چند روز هیچ کاری به کارش نداشتم .

دیدم چشمش خیلی بهتر شده !

 

آدم ها هم همینطوری هستن .

بعضیاشون تا حالشون بده ، انگار فقط می خوان یکی بهشون توجه کنه تا حالشون خوب بشه .

اما یه دسته ی دیگه ای هم هستن که تنهایی رو به همه چیز ترجیح می دن و سعی می کنن خودشون مشکل شون رو حل کنن .

+ نوشته شده در  88/03/13   توسط یاسمن اکبرپور