تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان

خسته گی های یک روح سرگردان

 

پلک پایین ام

کمی افتاده است

به گمان ام کم کم

دارد شل می شود ..

+ تاريخ 88/12/15ساعت 0:21 نويسنده یاسمن اکبرپور |

ای کاش حداقل

تکلیف با دل معلوم بود

که بدانم

آخر

دوستت دارم

یا

عـاشق ات هستم ..

+ تاريخ 88/12/11ساعت 0:37 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یک عمر نشستم جای ترکش های ات را با غرور ام بخیه زدم ؛

نیاز آمد و انگشت اش را تا ته کرد در قلبم .

 

دیشب قلبم دوباره سوراخ شد ..

 

+ تاريخ 88/11/12ساعت 23:30 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

صفحه ی کیبورد من

همیشه خونیه

 

چون وقتی می نویسم

که قلبم بیرون زده باشه

 

و یک بار وقتی می نوشتم

قلبم افتاد روی صفحه ی کیبورد ..

 

 

این روزا دیگه پرانول هم جواب نمی ده ..

+ تاريخ 88/11/01ساعت 20:9 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یک جام پر از شراب دستت باشد

تا حال خراب من دستت باشد

این چند هزارمین شب بیداری ست ؟

ای عشق فقط حساب دستت باشد ..

 

مینی شعر ها[دوبیتی]های جلیل صفربیگی کلیک

+ تاريخ 88/10/30ساعت 17:19 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی از پدر اش متنفر شد که با لجبازی های بچه گانه اش در برابر خواهش های مکرر پسر جوان اش ، غرور او را شکست .

+ تاريخ 88/10/29ساعت 23:29 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من الکی ام

و حرف های ام الکی ست

و ناراحتی های ام ..

و آدم ها

حرف های من را الکی قبول می کنند

تا من الکی الکی ناراحت نشوم .

غافل از اینکه من نمی خواهم کسی الکی ام فرض کند

و الکی ام بپذیرد ..

+ تاريخ 88/10/24ساعت 3:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

دیدن این شاهکار هنری به افراد سکته ای توصیه نمی شود ..

(+)

+ تاريخ 88/10/21ساعت 2:52 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

می دانم که عاقبت

کلمات من را خواهند کشت

به دست خودم ..

+ تاريخ 88/10/20ساعت 23:23 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

کلمه هایی هستند

که آوا دارند .

به قلم نمی آیند

و باید کوک شوند ..

+ تاريخ 88/10/20ساعت 23:19 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

کلمات

نامرد ترین جنبنده ی روی زمین هستند .

هر چه بیشتر ازشان می گویم

بیشتر آزارم می دهند ..

+ تاريخ 88/10/20ساعت 22:25 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

ای کاش می شد

یک چاقو بردارم

و سر خود را بِبُرم .

سنگینی اش ، گردن ام را به درد آورده ..

+ تاريخ 88/10/20ساعت 22:23 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

مثل تمام معتاد ها

من هم معتاد شده ام

به مخدری با نام ِ : کلمه .

+ تاريخ 88/10/20ساعت 22:22 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این روز ها

تیزی ِ کلمات از سرم بیرون زده

و آن را سوراخ کرده .

من سری دارم

سوراخ سوراخ

که از هر سوراخ اش

یک کلمه بیرون ریخته ..

+ تاريخ 88/10/20ساعت 22:21 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

و حرف های مادرم

همیشه مرا به یاد معلم های دینی می اندازد ..

+ تاريخ 88/10/18ساعت 18:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی می افته

وقتی به سال روز اش می رسه

یک سال فلاش بک می زنی توی ذهن ات .

سال گذشته در همین روز

سیدحسین امام در شب تاسوعا

بر اثر سانحه ی تصادف از پیش ما رفت .

کی می دونه سال دیگه

در همین لحظه

در اینجا

آیا بلاگی آپ خواهد شد یا نه ؟

روح اش شاد ..

+ تاريخ 88/10/04ساعت 19:43 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

با دو خط

هیچ وقت نمی شه یک شکل ساخت

کوچیک ترین اشکال هندسی

کم ِ کم 3 تا خط باید داشته باشن

پس به من بگو

ما از چه قاعده ای اطاعت می کنیم که

تونستیم فقط با دو تا خط

همچین شکلی بسازیم ؟

 

..

 

اون نقطه ای که داشت روز به روز کمرنگ و کمرنگ تر می شد

آرزوی بودن ِ یک رأس به دلش مونده بود

اینکه فقط با یه نقطه ی دیگه تقاطع داشته باشه ..‏

 

 

پی نوشت :

تک تک ِ دوستای ما ، جزء محیط ما هستن ، یکی از رأس های ما ، یکی از اضلاع ما .

خودشون

و تمام اضلاع وابسته بهشون

سلامت باشن

و زیر سایه ی او

ان شاء الله

..

دعا کنیم برای همدیگه .

+ تاريخ 88/08/24ساعت 0:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خب بالأخره دومین شماره ی ماهنامه ی اینترنتی عکاس هم بر روی نت قرار گرفت .

من در این شماره فقط کار نگارش آموزش فتوشاپ رو بر عهده داشتم که اگر قسمت باشه و شرایط اقتضا کنه ، فعالیت گسترده تری باهاشون خواهم داشت .

با کلیک روی اینجا می تونید به صفحه ی دانلود ماهنامه برید .

پی نوشت ۱ :

من همیشه فکر می کردم اولین تجربه ی کار گروهی ام ، خاطره ی خوبی رو به جا بذاره . واقعن هم هیجان انگیز ترین لحظه ی زنده گی من اون موقعی بود که مجله رو به مامانم نشون دادم ! تا عمر دارم این صحنه ی زیبا و عاطفی رو یادم نمی ره که چه قدر خوشحال شد از اینکه عکس منو توی مجله دید ! به هر حال زنده گی با روشنفکر هایی مثل مامان من ، همیشه خاطره انگیزه !

پی نوشت ۲ :

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت / که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

کتاب قانون رو دیدم . ببینید !

پی نوشت ۳ :

شماره ی ۱ و ۲ یه جورایی مکمل همدیگه بودن .

پی نوشت ۴ :

!Home Break

+ تاريخ 88/08/10ساعت 22:48 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این روزا همش دارم به این فکر می کنم که دو متر پارچه  ، چه قدر می تونه توی زنده گی آدم تأثیر گزار باشه . ‏

از خونه که میام بیرون ، با نگاه تعجب انگیز ناک و سنگین اهل محل مواجه می شم چون انگار همچین خوش شون نیومده که من رو بدون اون دو متر پارچه دیدن . ‏

دارم می رم بانک و حدود 300000 تومان پول همراهمه . همش نگران ام و با خودم می گم : اگر اون دو متر پارچه بود ، عمرن اگر کسی می تونست کیف ام رو بزنه .‏

توی راه ، احساس می کنم که حجم تیکه پرانی ها به سمت ام بیشتر شده . ‏

ولی از حق نگذرم ، بدون اون دو متر پارچه توی این گرما خیلی راحت ترم . انگار کمتر گرم ام می شه .‏

وقتی می رسم خونه انگار مامان بزرگ ام بیشتر تحویل ام می گیره . خب چون اون همیشه دوست داشته من رو بدون اون دو متر پارچه ببینه . ‏

دلم می خواست یه پلاکارد گنده آویزون کنم به خودم و دلیل اینکه امروز اون دو متر پارچه رو سرم نکردم ، توضیح بدم ولی خب .. ‏ترجیح دادم این توضیحات رو فقط به مامان بزرگ ام بدم :‏

وقتی داشتم از یه پیاده روی باریک رد می شدم ، دو تا پسربچه ی دبیرستانی از روبرو میومدن ؛ دیدم اونا خودشون رو کنار نمی کشن .. منم هی متمایل شدم به سمت راست تا بهشون برخورد نکنم و همین شد که دو متر پارچه ام گرفت به پیچ و مهره ی داربست ِ گوشه ی پیاده رو و .. اندازه ی 10 سانتی متر جرررررر خورد !‏

 

خب وقتی داشتم این رو تعریف می کردم ، برای بار 100 ام به این نتیجه رسیدم که : سر نکردن ِ دو متر پارچه ، خیلی بهتر از سر کردن ِ دو متر پارچه ی پاره ست ! به هر حال وجهه ی اون دومتر پارچه برای من مهم تر از وجهه ی شخصیت خودمه ! ترجیح می دم بگن : دومتر پارچه ایه امروز دومتر پارچه سرش نکرد ؛ تا بگن دومتر پارچه ایه امروز ، دومتر پارچه ی پاره سرش کرد ! ‏

نمی دونم این عقیده ی من درسته یا نه ولی وقتی قراره به جایی برم که می دونم نمی تونم آتیش نسوزون ام ، بدون اون دومتر پارچه می رم ! ترجیح می دم اسم دو مترپارچه ای ها بد در نره و نگن : همشووووون همینجوری اند !‏

 

خلاصه من از این کارا زیاد می کنم .‏

خودم اسمش رو می ذارم از خود گذشته گی و احترام قائل شدن برای حرمت اون دومتر پارچه ؛

ولی خب .. بقیه اسمش رو گذاشتن : عدم ثبات شخصیتی و مستمر نبودن در عقاید ! یه جورایی همون سست عنصری و دوگانه گی ِ ارزشی !‏

شما اسمش رو چی می ذارید ؟

+ تاريخ 88/07/30ساعت 18:51 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

لامصب عجب اگزوزی داره . وقتی گاز می دم ، گوش ام نوازش پیدا می کنه . آدم تا وقتی توی ماشین شاسی بلند ننشسته ، نمی تونه بفهمه سوار شدن روی جاده چه حسی داره .

آخ که چه قدر خوشحالم دیگه توی اون دود و دم نیستم . درسته که دل کندن از بالاشهر یه ذره سخته اما خب .. لواسون هم کلاس خاص خودش رو داره .

وای همه ی ماشین ها موازی همدیگه دارن می رن . چه جالب ! دقیقن روبرو مون غروب خورشیده . انگار ماشین ها دارن می رن توی خورشید ! آخ کاشکی امیرعلی راننده بود تا من می تونستم راحت یه عکس از این صحنه بگیرم .

یادم باشه از سوپر دریانی یه بسته شنیسل بگیرم . امشب هم وقت غذا درست کردن ندارم .

وای خدا برقای کوچه چرا رفته ؟ ریموت در هم کار نمی کنه .

نمی فهمم چه جوری در رو باز می کنم که بپرم توی پارکنیگ  . اه مثل اینکه برقای خونه هم رفته . مممممممممم شاید هم امیرعلی هنوز نیومده .

موبایل اش رو می گیرم . می ره روی انسرینگ : امیرعلی ؟ کجایی ؟ من توی پارکینگ ام . اگر خونه ای بدو یه چراغ بیار من می ترس .....

الو یاسی

إإإإإ سلام

سلام . چطوری تو ؟

خونه ای ؟

نه ؛ شرکت ام . نمی دونم کی بیام . تو شام ات رو بخور .

إإإإإإإإإ . خودت گفتی امروز بعد از ظهر میای . اذیت نکن . بدو یه چراغ بیار من می ترسم از پله های پارکینگ بیام بالا .

عزیز من ! می گم خونه نیستم . کار برام توی شرکت پیش اومد ، مجبور شدم بمونم .

آها الآن شرکتی ؟ پس چرا هیچ صدایی نمیاد ؟ خالی نبن ...

پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

أأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأأ    وای یا خدا

[قهقهه] این به اون شبی که منو ترسوندی در !

خیلی دیوونه ای . خل ! قلبم افتاد توی کفشم . گندت بزنن

[قهقهه]

به خاطر این کاری که کردی باید سه پایه و ساز رو خودت بیاری .

آها نیست که قبلنا من نمی آوردم ! راستی چی شد آلبوم ؟

مجوز رو مثل اینکه گرفتن . قراره 10 تا ترَک بی کلام اجرا بشه که من توی 4 تاش می زنم . در حقیقت فقط 4 تاش ویلون داره . بعد که کارا مو دیدن قرار شد لوگوی گروه + جلد سی دی رو هم من طراحی کنم . فکر کنم نونم حسابی توی روغنه ! دیگه یه چند تا عکس دسته جمعی انداختم ازشون که بهت نشون می دم . فقط حیف که لنز جدیده رو نبرده بودم . فضای باغ اش جون می داد واسه پرتره .

اتفاقن چون من نبودم ، پرتره هات اصلن خوب نمی شد . خدایی اگه منو نداشتی چه جوری توی اون مسابقه هه برنده می شدی ؟! [وینک]

[باز کردن در خونه]

اگر زیاد گرسنه ات نیست صبر کن من یه دوش بگیرم بعدش شام بخوریم .

شام امشب با منه .

آفتاب امروز از کدوم طرف در اومده ؟!

نمی دونم از کدوم طرف در اومده اما می دونم که وقتی داشته به غروبش می رسیده ، تو به دنیا اومدی .

[تعجب] مگه امروز چندمه ؟

[در حالی که داره یه کیف سامسونت بزرگ رو از پشت مبل بر می داره] تولدت مبارک ..

وااااااااااااااااااای مرسی مرسی . غافلگیر ام کردی . مرسی عزیزم مرسی . [بوس]

حالا بازش کن . همونیه که می خوای ؟

وااااااااااااایییییییییییییییی همونیه که اون روز توی بازار ساز فروشا چشممو گرفت ؟ آره خودشه خودشه . مرسی مرسی ! [با حالت بغض]

حالا برام بزن .

همونو ؟

آره ..

دوستت دارم

من بیشتر

 

پی نوشت 1 : امیرعلی فقط یک اسمه و وجود خارجی نداره ! صرفن چون از این اسم خیلی خوشم میاد به کار بردمش .

پی نوشت 2 : من از اون دسته دختر هایی نیستم که آرزووووووی ازدواج داشته باشم و متن بالا ، چشم اندازه 10 ساله ی منه !

پی نوشت 3 : دلیل اینکه خانه ی آروز هامو در کنار همسرم به کار بردم این بوده که حس می کنم در خانه ی پدری به آروز هام نخواهم رسید ..

پی نوشت 4 : واقعن ممکنه من تاریخ تولدم رو یادم بره ؟!

+ تاريخ 88/07/20ساعت 19:52 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

معنی واژه ی « خانه » در لغت نامه ی دهخدا :

آن جایی که در آن آدمی سکنی می کند .

معنی واژه ی « خانه » در لغت نامه ی یاسمن :

+ تاريخ 88/07/05ساعت 21:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چتر ام جایی برای ۲ نفر داشت .

اما تو خواستی خیس شوی ..

+ تاريخ 88/07/05ساعت 0:4 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

هر چه ساعت را عقب می کشم

به تو نمی رسم ، دوباره ..

+ تاريخ 88/07/01ساعت 23:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خوشحال ام که وحید جلیلوند برای این نقش انتخاب شد .

مردی که به حق ، هم قواره ی جمشید بود .

خوشحال ام که محمدحسین لطیفی باز هم استعداد یابی کرد .

خوشحال ام که بازیگر ها را در فیلم های اش کلیشه نمی کند .

خوشحال ام که از افرادی همچون باران کوثری و پوریا پورسرخ استفاده نکرد .

خوشحال ام که جمشید را کسی قرار داد که هیچ کس ذهنیتی از او نداشته باشد .

خوشحال ام که وقتی " روز سوم " اش سیمرغ گرفت ، از رسانه دور نشد .

خوشحال ام که اینقدر عالی از پس انتخاب بازیگران بر می آید .

خوشحال ام که بعد از یوسف پیامبر (آن فیلم پرحاشیه و دارای تاریخ های ساخته گی) یک سریال تاریخی ِ قوی و لذت بخش دیدم .

پی نوشت :

قبل از همه ی این خوشحالی ها ، دل سیر گریه کردم ..

برای غربت علم

برای زانوان جمشید

و

برای عشق آی بانو

..

خدا قوت محمد حسین لطیفی

+ تاريخ 88/06/25ساعت 6:15 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یا صاحبی عند غربتی ..

پی نوشت : کسی کم است انگار ..

+ تاريخ 88/06/18ساعت 12:27 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

سکون من باش

در این تلاطم های مدام ..

+ تاريخ 88/06/13ساعت 0:32 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چه باید کرد

با اشک هایی که

در حسرت رسیدن به آرزو

سرازیر می شوند ؟

(+)

+ تاريخ 88/06/08ساعت 16:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من

ایستاده ام

اینجا

بی آنکه مدادی داشته باشم

تا

بقیه اش را بکشم ..

+ تاريخ 88/06/05ساعت 21:18 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

گوشم

برای صدایت

چشمم

برای نگاهت

دلم

برای هوایت

..

همین

+ تاريخ 88/05/22ساعت 22:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

دیگر شناور نیست .

ته نشین شد

و

سنگین ..

(+)

+ تاريخ 88/05/19ساعت 23:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

ارتباط مستقیم دارد

ناخوشی ِ تو

با باتری ِ من ..

+ تاريخ 88/05/07ساعت 22:52 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من تمام شده ام

وقتی

تو می رسی

دیر !

+ تاريخ 88/05/06ساعت 23:2 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

از بس غلظت اش زیاد است

حل نمی شود

در روح ام

این درد لعنتی ..

+ تاريخ 88/05/01ساعت 14:33 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

باش

تا دیوانه ی تو باشم

نه خویش ..

+ تاريخ 88/04/30ساعت 17:51 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

درد ِ سنگینی اش

تا نوک ِ انگشتان ِ دست چپ می چکد ..

+ تاريخ 88/04/25ساعت 20:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

در این روزگاری که خیلی ها به کمبود محبت دچار شده اند ؛

من ترجیح می دهم

بود و نبود ام برای کسی تفاوت نکند .

پی نوشت :

تنهایی آسان تر است تا دوستی ِ خاله خرسه.

+ تاريخ 88/04/24ساعت 13:54 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

از هم گریختیم و

آن نازنین پیاله ی دلخواه را بر خاک ریختیم ..

هوشنگ ابتهاج

+ تاريخ 88/04/22ساعت 23:37 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

دیریست ره به حال خراب ام نمی برد ..

فریدون مشیری

+ تاريخ 88/04/19ساعت 3:17 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

اشک ها تا مرز چشم که می آیند ؛

اجازه ی بارش نمی گیرند و دوباره به بغض کهنه ی خویش باز می گردند ..

+ تاريخ 88/04/19ساعت 0:15 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

ادعوک دعاء

حرق حزین

..

+ تاريخ 88/04/18ساعت 2:39 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

باران که اذن از آسمان نداشته باشد ،

خواهش زمین بی فایده است ..

 

همانند اشکی که نگه می داریم ..

+ تاريخ 88/04/16ساعت 23:0 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آسانی خواهد آمد ؟

آسانی خواهد آمد !

آسانی خواهد آمد ..

+ تاريخ 88/04/16ساعت 22:57 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

روزی می رسد برای پاسخ دادن شان ..

پاسخی نه به من ؛

به اویی که سؤال نزد اش می برم ..

+ تاريخ 88/04/16ساعت 22:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

احتیاج شدید پیدا کرده ام به یک خلوت سه روزه ..

+ تاريخ 88/04/12ساعت 21:6 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

مؤمن در سختی های خودش

از خدا گله نمی کند .

در هر اندوه ، مصلحتی نهفته است ..

+ تاريخ 88/04/03ساعت 0:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی بوی تو در هوای ام می پیچد

از خیال ات مست می شوم ..

+ تاريخ 88/04/01ساعت 20:51 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

گاهی حسرت می خورم که چرا بیشتر ننوشیدم ؟

+ تاريخ 88/04/01ساعت 17:51 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

لازمه ی رسیدن به مقصد های بزرگ

پیمودن ِ راه های سخته .

 

حواس مون باشه که سختی های بین راه رو اینقدر پررنگ نکنیم که از ارزش هدف کم بشه .

حواس مون باشه که "توی راه نمونیم"

راه برای گذشتنه .

یادمون باشه که وقت و انرژی مون رو صرف ساکن موندن و جنگیدن نکنیم .

"در حال راه رفتن بجنگیم"

+ تاريخ 88/03/31ساعت 21:44 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

هوای گریه

بی هوا به سرم می زند ..

لینک دانلود

+ تاريخ 88/03/28ساعت 15:21 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

فاصله را کم کن

از نیاز سرشارم ..

 

این هم جزء ناگهانی های بی مخاطب است .

+ تاريخ 88/03/27ساعت 1:25 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید

مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلم را شکسه رسم کنید

خطوط منحنی خنده را خراب کنید

قیصر امین پور

+ تاريخ 88/03/21ساعت 23:14 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بین این همه کاغذ های ِ "لوله باز کنی"

یک کاغذ ِ "دل بازکنی" پیدا نمی شود ...

+ تاريخ 88/03/21ساعت 1:43 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

حلقه های اشکی که همیشه سعی در پنهان شان دارم را

فقط ویولن توانست آشکار کند .

این ساز با روح من گره خورده ..

لینک دانلود موسیقی جدید شادمهر

+ تاريخ 88/03/19ساعت 0:24 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چه خوب که

وقتی تو نیستی

غم ات هست ..

لااقل !

+ تاريخ 88/03/18ساعت 21:9 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پدرم گفته است :

قدر هر آدمی ، به عمق زخم های اوست .

پس زخم های ات را گرامی دار .

زخم های کوچک را نوشدارویی اندک بس است ؛

تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد .

و هیچ نوشدارویی ، شگفت تر از عشق نیست ..

و نوشداروی عشق ، تنها در دست اوست .

او که نام اش خداوند است ..

 

عرفان نظرآهاری

+ تاريخ 88/03/18ساعت 17:35 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

ساعت های من

همیشه بی عقربه اند

تا عمق درد های من

هیچ وقت حساب نشود ..

+ تاريخ 88/03/17ساعت 15:24 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چند وقت پیش یکی از اون لاک پشت بزرگ هام ، چشم راستش عفونت کرده بود .

اینقدر براش ناراحت بودم .

هی می ذاشتمش توی آموکسی سیلین و زود به زود آبش رو عوض می کردم تا توی کثیفی نباشه .

چند روز بدون اینکه بخوام ، داشتم بهش بی توجهی می کردم .

اصلن چند روز هیچ کاری به کارش نداشتم .

دیدم چشمش خیلی بهتر شده !

 

آدم ها هم همینطوری هستن .

بعضیاشون تا حالشون بده ، انگار فقط می خوان یکی بهشون توجه کنه تا حالشون خوب بشه .

اما یه دسته ی دیگه ای هم هستن که تنهایی رو به همه چیز ترجیح می دن و سعی می کنن خودشون مشکل شون رو حل کنن .

+ تاريخ 88/03/13ساعت 15:32 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

مونگولی ، یک ویروس ِ کاملن مسری ست ؛

البته من در خانه ماسک می زنم !

+ تاريخ 88/03/13ساعت 0:58 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه ؟

لینک دانلود

+ تاريخ 88/03/06ساعت 13:40 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

همونی که صدای دلت رو می شنوه ،

همون هم دلت رو می شکنه .

+ تاريخ 88/02/31ساعت 21:26 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

 

حوادث تا وقتی داغ هستن ،

برای تعریف شون وقت کم میاری .

وقتی خاطره شدن ،

با چند جمله ی کوتاه هم می تونی ابراز شون کنی .

در هر حال

همه مساحت رو فقط می تونن ببینن .

کی می تونه عمق رو درک کنه ؟

+ تاريخ 88/02/19ساعت 21:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من از حدیث دوری از تو می ترسم ..

سید علی صالحی

+ تاريخ 88/02/18ساعت 20:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

غم خود به هر که بردیم ، نتوان دوا نمودن

که تو بی نوا پذیری ، نظری به حال ما کن

 

یاسمن

+ تاريخ 88/02/14ساعت 15:57 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خیال داغ تو

و بی خیالی ِ داغ خویش ..

+ تاريخ 88/02/13ساعت 20:46 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

۰=۱-۲

+ تاريخ 88/02/09ساعت 22:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

+ تاريخ 88/02/09ساعت 19:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی به شوخی چیزی رو تعریف می کنم

؛

دلیل نمی شه که واقعن اون مسئله خنده داره ..

+ تاريخ 88/02/07ساعت 19:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یواشکی زندگی کردن هم عالمی داره .
یه اضطراب و هیجان در هم آمیخته که زندگی تو خاص می کنه .
مهم اینه که می خوای متفاوت باشی .
یواشکی سعی می کنی به دنیا بیای . یواشکی می خوای بزرگ بشی . یواشکی چشم و گوشت رو باز می کنی . یواشکی خوشت میاد . یواشکی دل می بندی . یواشکی عاشق می شی . یواشکی ... می میری..


و من مدت هاست مُردم ... اما یواشکی .........

+ تاريخ 88/02/06ساعت 18:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بهانه ام شو برای باریدن ..

هوای ات را کم دارم

+ تاريخ 88/02/06ساعت 18:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نفرین خیلی خطرناکه حسن !

همیشه دعا کن ..

 حتا برای اونی که خیلی اذیت ات کرده ..

+ تاريخ 88/02/03ساعت 16:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تو که از من جدا افتاده ای

اما گردن بند ات را از سینه ام جدا نمی کنم ..

+ تاريخ 88/01/29ساعت 21:29 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من از ترس چشمان خویش

به چشمان تو نمی نگرم ..

+ تاريخ 88/01/26ساعت 21:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

عقربه ها

بدون درکی از انتظار

به دنبال هم می دوند

+ تاريخ 88/01/25ساعت 20:39 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این کیست در آینه ؟

+ تاريخ 88/01/24ساعت 21:45 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پیش بیا ! پیش بیا ! پیش تر !

تا که بگوی ام غم دل بیشتر

+ تاريخ 88/01/24ساعت 18:34 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

در این یکنواختی های مدام

صدای حضور  یکدیگر را نمی شنویم ..

+ تاريخ 88/01/23ساعت 22:28 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خودم که نرسیدم بهتون

نامه ام هم نرسید ..

 

+ تاريخ 88/01/23ساعت 19:40 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

من یک علامت سؤال ِ

روی سایلنت هستم

+ تاريخ 88/01/22ساعت 18:4 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی

تا با تو بگویم غم شب های جدایی

وقت است

وقت است

وقت است

 

+ تاريخ 88/01/21ساعت 21:54 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

گاهی

فهمیدن ها

خاطرات تلخ به جا می ذارن .

اینقدر که

دوست داری تا آخر عمر

نفهم بمونی اما

دوباره اون خاطره تکرار نشه ..

+ تاريخ 88/01/21ساعت 20:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

روستایی ها

چه ساده و چه بی ریا

با امام رضا حرف  می زنند  ..

این را یک بار در حرم دیدم :

گاو مش حسن مریض شده ؛ شفاش بده !

 

حالا من

در حسرت چند جمله مانده ام

برای ابراز حال ... !

قلم هم مانده است با این دل ناسازگار من چگونه بسازد ... ؟

+ تاريخ 88/01/21ساعت 20:53 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به کار بردن کلمه ی "به دَرَک"

به "درْک" خیلی ها بستگی دارد .

+ تاريخ 88/01/20ساعت 21:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی من برای مرگ یک سنگ پشت گریه می کنم ،

بعضی ها من را مسخره می کنند .

و بعضی ها خیلی نفهم هستند ..

+ تاريخ 88/01/20ساعت 21:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نامه ای به خدای خود بنویسید ..

+ تاريخ 88/01/18ساعت 23:10 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

ذهن هر کس به طور دائم مشغول ریموو کردن و پاک سازیه .‏‏‏

 

بعضی ها اینقدر سرعت از خاطر بردن شون تنده که انگار

شیفت + دیلیت می گیرن . ‏

بعضی ها ریسایکل بین ذهن شون اینقدر کم حجمه

که مجبورن هر چند وقت یک بار ریِستور کنن .‏

بعضی ها می ذارن آشغال ها اینقدر توی سطل آشغال جمع شه

 تا ییهو همه رو با هم پاک کنن .‏

بعضی ها هر چند وقت یه بار می رن توی سطل آشغال ذهن شون

 تا شاید یه چیز دوباره برگرده سر جای اولش .‏

 

مشکل اینجاست که سطل آشغال های ذهن ما پسوورد داره

و قاعدتن کسی از رمز اون خبردار نیست .‏

هیچ کس خبردار نیست که سطل آشغال تو بوی گند گرفته یا نه ؟

هیچ کس خبردار نیست که زباله های تر و خشک قاطی اند یا نه ؟

هیچ کس خبردار نیست که چه آدمایی ، چه حرف هایی ،

 چه کار هایی ، چه خاطراتی و چه حوادثی ریختن توی سطل آشغالت ؟

 

گاهی مجبور هستی که بشی دو تا گوش و دو تا چشم

برای شنیدن حرف های کسی که خیلی وقته داره توی

سطل آشغال ذهن ات خاک می خوره و خودش خبر نداره .‏

بعضی از آدم ها مثل درایو سی می مونن .

کم که هستن اشکال نداره اما همچین که پُر حجم می شن ،

دیگه توانایی کار کردن با لایف شاپ یا همون کارگاه زنده گی ات

رو ازت می گیرن .‏‏

بعضی از آدم ها مثل آنتی ویروس اند .

 همچین که سر و کله شون پیدا می شه

انگار یه سوسک کُش اومده به جنگ سوسک ها .

 ولی امان از روزی که ویروس های مغز ات خیلی خفن شده باشن .

 دیگه هیچ آنتی ویروسی از پس ِ کشتن شون برنمیاد ؛

 مگر اینکه بری هی آنتی ویروست رو آپدیت کنی .‏

بعضی از آدم ها انگار یه جزء از کامپیوتر می شن .

 فرقی نداره سخت افزاری مثل مغز یا نرم افزاری مثل قلب .

 مهم اینه که حتا اگه هارد ات هم بسوزه ، اونا هم به پات می سوزن . ‏

هارد من سوخته . احتیاج به یه هارد و ویندوز ِ نو دارم .

+ تاريخ 88/01/17ساعت 23:31 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

باران

هوای مرا دو نفره نکرد ..

+ تاريخ 88/01/16ساعت 22:18 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اگه دل بیخودی خوش بشه

بعدش خشک می شه

+ تاريخ 88/01/15ساعت 23:21 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به امید آن روز که

دیگر نخواهم چیزی بدانم !

+ تاريخ 88/01/15ساعت 21:9 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

حرفای تو همینه ؟

اینم به حساب بقیه ..

+ تاريخ 88/01/13ساعت 2:3 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

دلم از زمانه سیر می شود

وقتی جواب های تو دیر می شود

+ تاريخ 88/01/12ساعت 23:28 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

مرا مخوان .

مرا بنویس ..

+ تاريخ 88/01/11ساعت 23:32 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

سکوت را نمی توان نوشت .

چه بد ..!

+ تاريخ 88/01/11ساعت 21:57 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نه اینکه تو ویروس باشی

؛

من به شدت بیمارت شده ام

+ تاريخ 88/01/10ساعت 11:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

توی ورژن جدید شنگول و منگول ،

به آقا گرگه می گن دیگه پاهاتو از زیر در نشون نده ؛

ما آیفون تصویری داریم !

 

گرگی ِ آقا گرگه با آیفون تصویری معلوم می شه

و غریبه گی ِ من با نشان دادن چشم های ام ..

+ تاريخ 88/01/10ساعت 3:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

فکر کنم آدم هایی که از همه بیشتر می خندن ،

وقتی دیگه نمی خندن

هم تابلو می شن

هم طول می کشه تا عادی و مثل سایق بشن .

+ تاريخ 88/01/09ساعت 11:48 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نمی دانم چرا اما

تو را هر جا که می بینم

[نترس ! شعر محمدعلی بهمنی نیست]

لرز می کنم

+ تاريخ 88/01/05ساعت 17:2 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من با کسی تعارف ندارم ؛

بوی سیگار هر احدالناسی بهم بخوره ،

از خدا می خوام اون دنیا با آتیش سیگار تمام تنشو بسوزونه .

عمرن اگه ازش بگذرم .

+ تاريخ 88/01/04ساعت 21:20 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

دلیل اینکه آرومم

امید لمس دستاته

 

احسان خواجه امیری

+ تاريخ 88/01/02ساعت 16:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی آدم از یکی خیلی بدش میاد

و بهش خیلی انتقاد داره

دقیقن باید خفه شه و حرف نزنه !

واگر نه طرف فکر می کنه خیلی آدم سرشناس و بزرگیه که داره ازش انتقاد می شه !

 

به هر حال منطق یه چیزیه که همه ندارن .

مثل کمبود که خیلی ها دارن !

+ تاريخ 88/01/01ساعت 20:28 نويسنده یاسمن اکبرپور |