تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان

خسته گی های یک روح سرگردان

 

دختری که برای پذیرایی داوطلب می شود : دنبال شوهر می گردد !

 

ایده ای از گلنوش

+ تاريخ 88/11/29ساعت 19:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

سرعت نور : تبادل بیوگرافی دیگران (غیبت)

 

پی نوشت : می توانید پیشنهاد های خود را برای شماره های بعدی این موضوع بیان نمایید .

+ تاريخ 88/11/29ساعت 19:23 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

زبان : وسیله ای که توسط یک نفر جهت فروپاشی یک فامیل به کار می رود !

+ تاريخ 88/11/29ساعت 19:18 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یُبس : کسی که سرش در کار خودش است .

اجتماعی : کسی که سرش در کار همه است غیر از خودش .

+ تاريخ 88/11/29ساعت 19:9 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اسم این برنامه باید می بود : دیروز دیروز دیروز

زیرا حرفی راجع به امروز و فردا در آن نیست ..

+ تاريخ 88/11/17ساعت 23:49 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

زمان حیات منتظری ، حرفی نزدند

چون از دانسته های او می ترسیدند .

حالا که مرده دارند تحلیل شخصیتی اش می کنند !

+ تاريخ 88/11/17ساعت 23:48 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

از سوتی های این برنامه ،

تفاوت لوگوی تلویزیونی و لوگوی دکوری می باشد .

اگر دقت کنید ، کلمه ی "فردا" در چیدمان دکور و لوگوی تلویزیونی فرق دارد !

+ تاريخ 88/11/17ساعت 23:46 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی از پدر اش متنفر شد که با لجبازی های بچه گانه اش در برابر خواهش های مکرر پسر جوان اش ، غرور او را شکست .

+ تاريخ 88/10/29ساعت 23:29 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به ما نیومده نقل مکان کنیم .

این مدت فکر ام همش درگیر اتصال دامین ام و انتقال نوشته هام به وردپرس بود .

تا جایی که دیشب خواب دیدم تونستم نوشته هامو انتقال بدم . [ مگر اینکه توی خواب ببینم! ]

نزدیک به ۱۰ تا ایمیل با پشتیبانی وردپرس رد و بدل کردم و تمام توضیحات شون رو انجام دادم . از هر کی می شد پرسید پرسیدم و هر کاری می شد کرد ، انجام دادم . نهایت امر اینکه بیشتر از ۴۰ بار در طی چند روز متوالی سعی در بارگزاری مطالب ام توی وردپرس کردم اما هیچی به هیچی .. فقط الکی می گفت لذت ببرید ! مسخره ! از یه طرف این مشکل رو داشتم و از طرف دیگه اینکه دی ان اس ها وصل نمی شدن . نه جایی که ازش دامین خریدم تونست کاری برام بکنه نه ور رفتن های خودم به یورنیم دات آی آر ..

خلاصه اینکه به ما نیومده نقل مکان کنیم ..

فعلن که می مونیم توی این بلاگفای کوفتی تا ببینیم جوانمردی پیدا می شه که بتونه این دو تا مشکل رو حل کنه [ حالا جوانزن هم بود اشکالی نداره فقط جوان باشه کافیه! ]

از قضا یه فیلم دیدم که احتمالن اسمشو خیلی ها شنیدن اما شاید هنوز در دسترس همه قرار نگرفته .

سنگسار ثریا.میم

کسی که ازش خریدم ، فیلم رو زیر لباسش پنهان کرده بود تا نگیرنش !

فقط می تونم پیشنهاد دیدن اش رو بدم چون می ترسم اگر بیشتر از این حرف بزنم بلاگ ام هیتلر شه .

و بعد از چند سال ، یه بار دیگه تایتانیک رو دیدم . بعضی فیلما رو آدم صد بار هم ببینه سیر نمی شه . صحنه ای که قایق های نجات اومدن و همه ی مسافر ها به صورت معلق روی آب مرده بودند رو هیچ وقت یادم نمی ره .

جک : بردن بلیت تایتانیک توی قمار ، بهترین اتفاق زنده گی ام بود ؛ چون باعث شد تا تو رو ببینم ..

زیاده عرضی نیست . التماس دعا

توضیحات : ممکنه فعلن آدرس اینجا با دات کام باز نشه . اگر نشد با www.yasaman-akbarpour.blogfa.com باز کنید . امیدوارم تا فردا پس فردا با همون لینک www.yasaman-akbarpour.com باز شه ..

+ تاريخ 88/09/27ساعت 23:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

انگار واقعنی بعضی چشما بسته ست .

انگار واقعنی می خوام یه آچار پیچ گوشتی بندازم باز شون کنم .

خب من زیاد اهل تلویزیون نیستم . به نظرم آخرین چیزی که توی اون جعبه دنبال کردم ، سریال نردبام آسمان بود . اکثرن چون پای کامپیوترم همش ، فقط "صدای" اتفاقات اون جعبه رو می شنوم .

اون شب وقتی صحبت از هتک حرمت شد ، من هیچی ندیدم . فقط داشتم می شنیدم .

با اون لحنی که اخبارگو و گزارشگر و مردم داشتند ، حس می کردم مثلن یه بیلبورد یا یه بنر بزرگ یا یه تابلوی خفن رو یکی اومده از وسط جر داده . بعدن فهمیدم یه کاغذ کوچولو بوده .. الله اعلم که پشت این قضیه چه کسانی هستن .

یه اصطلاحی هست که می گن پیام دیر به مغز طرف می رسه . نمی دونم اگر اون پیام اینقدر مهم بوده ، پس چرا بعد از چند روز به فکر شون رسید تا راهپیمایی کنن !

اون روز دوباره تلویزیون روشن بود و من داشتم فقط صدای شعار ها رو می شنیدم .

با شنیدن یه حرفی واقعن در جا خشک ام زد .

کوثر ، از القاب حضرت زهرا ست .

چطور می تونن همچین اسم ِ عظیمی رو به یک زمینی بدن ؟ چطور می تونن دشمن اش رو تا حد دشمن مادر مون پایین بیارن ؟

این چند روز به حرف ا.ن هم دارم فکر می کنم . اینکه یک بچه مسلمون ، به کجا باید برسه که دچار همچین شِرک بزرگی بشه ؟ آیا ناجی آخرالزمان ، ممکنه اینقدر ضعیف باشه که "آمریکایی ها" بتونن جلوی ظهور اش رو بگیرن ؟

نگران ام ..

کشور مون داره به کجا می ره ؟

این چه اسلامیه ؟

حقا که دین داری در آخرالزمان ، مثل گرفتن آتیش توی دسته ..

 

+ تاريخ 88/09/23ساعت 0:22 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

مدتی پیش به واسطه ی هم صحبتی با یکی از دوستان خوب ام به نام مریم ، با مفهوم موسیقی قرآنی آشنا شدم .

هر سوره از قرآن کریم ، دارای یک آهنگ است .

گاهی اوقات عین حروف آخر کلمه ، در تمام آیات یک سوره تکرار می شود

و

گاهی اوقات نیز تنها آهنگ هم سانی دارد .

مسئله ی مهم این است که

کامل ترین نوع ریتم و موسیقی و آهنگ را در قرآن می توان یافت . [ کافی ست یک سرچ بزنید تا با مقالات آشنا شوید ]

حتا اگر کسی با صوت برای شما قرائت نکند هم ، شما با روخوانی قرآن می توانید به این چینش منظم و زیبای کلمات که آهنگی قوی را خلق کردند پی ببرید .

سؤالی که سال هاست در ذهن من جای گرفته و هیچ کس تا به حال نتوانسته من را قانع کند این بوده است که :

دلیل حرام بودن برخی از انواع موسیقی چیست ؟

 

خدایی که موسیقی را به این زیبایی در بطن آیات قرآن اش جای داده ، چطور ممکن است از انسان هایی که آفریده توقع داشته باشد که به سمت صدا کشیده نشوند ؟

پی نوشت یک : دلیل تحقیق های بسیار من در زمینه ی موسیقی [ احکام ، سنت ، روانشناسی و .. ] فقط او و سخت گیری های اش بوده . خدایا تو رو شکر که به این واسطه ، فرصت دارم تا شک کنم ! من شک می کنم پس هستم ..

پی نوشت دو : عکس های من

+ تاريخ 88/09/14ساعت 0:18 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

حتمن خیلی از شما وقتی به تماشای فوتبال ایران با یک کشور عربی می نشینید و وقتی می بینید که چگونه  سعی در وقت کشی دارند ، اظهار نفرت از عرب ها می کنید . ‏

حتمن خیلی از شما وقتی به مکه می روید ، با دیدن ظاهر کثیف عرب ها ، اظهار نفرت از آنها می کنید .

حتمن خیلی از شما وقتی می شنوید که در مکه لباس بچه گانه فراوان است و با قیمت فوق العاده مناسب عرضه می گردد ، در دلتان می گویید که از بس این عرب ها چند زنه هستند ، باید هم لباس بچه گانه در کشور شان فراوان باشد ؛ و اظهار نفرت از آنها می کنید .

خیلی مثال های دیگر می توان زد و شما حتا اگر از عرب ها بدتان هم نیاید قطعن وقتی در تاکسی نشسته اید ، وقتی یک فیلم می بینید ، وقتی فوتبال تماشا می کنید ، از بغل دستی تان ، از دوست تان ، از خانواده تان این جمله را می شنوید که : از عرب ها متنفرم !

شخصن اعلام می کنم که یکی از دلایل استفاده از این آیین نگارش نوین پارسی در نوشته های ام ، ناشی از نفرتی ست که از عرب ها دارم . چرا وقتی از کسی بد مان می آید ، مانند او بنویسیم ؟ برای ام اهمیتی ندارد که افرادی تصور کنند من تابع و مرید ِ بی چون و چرای آرش خیرآبادی هستم . بله این صحیح است که به واسطه ی آشنایی با این شخص ، من شیوه ی نگارشی ام را تغییر داده ام اما در بُعد های دیگر شخصیتی ایشان ، دفاعی ندارم .

باور و عقیده ی من بر این است که اگر ما فارسی زبان هستیم ، حق نداریم از واژه های عربی در نگارش مان استفاده کنیم .

آن روز هایی که به تازه گی تنوین از قلم برخی افراد افتاده بود ، بسیاری مسخره می کردند و لقب بی سواد را می دادند . اما امروز می بینیم که این شیوه در حال جا افتادن [در قشر وبلاگ نویس] است .

به امید روزی که در کتاب های مدرسه ای کودکان مان ، دستور زبان فارسی را تدریس کنند ؛ نه عربی !

لینک های مرتبط

ویکی پدیا [کاربردهای نادرست قواعد عربی در فارسی از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد ]

ویکی پدیا [ تنوین ]

سیاه مشق آرش خیرآبادی [ آیین نگارش ]

+ تاريخ 88/09/02ساعت 19:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

عشق های بی تناسب .

فرقی ندارد کتاب خوان باشد یا در میان ابر ها ..

(+) (+)

+ تاريخ 88/06/16ساعت 1:16 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

در سال ۱۹۷۱ ، گروهی از محققان دانشگاه استانفورد ایالات متحده ، تصمیم گرفتند یک زندان خیالی برای مطالعه درباره ی روان شناسی بازجویی بسازند :

۲۴ دانشجوی داوطلب را انتخاب کردند و آنها را به دو گروه "نگهبان"ها و "زندانی" ها تقسیم کردند .

بعد از یک هفته مجبور شدند این آزمایش را متوقف کنند :

نگهبان ها ، چه دختر و چه پسر ، با ارزش های اجتماعی یکسان ، از خانواده های خوب ، مبدل شده بودند به هیولاهای درست و حسابی . خیلی عادی زندانی ها را شکنجه می کردند و سوء استفاده ی جنسی از زندانی ها را بسیار طبیعی می دانستند .

دانشجو هایی که در این پروژه شرکت کردند ، چه نگهبان ها و چه مجرم ها ، چنان صدمه ی روانی خورده بودند که تا مدت زیادی به مراقبت پزشکی احتیاج داشتند .

" انسان هر وقت فرصت اش را داشته باشد ، ظرفیت بالایی برای بدی دارد ."

 

برگرفته از "زهیر" نوشته ی پائولو کوئلیو

+ تاريخ 88/06/14ساعت 21:44 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اینجا کشوریه که
هر کی بیشتر بدوه ، به هیچ جا نمی رسه ؛

و اونایی که از همه کمتر می دون
به خیلی جاها می رسن ..

 

جمله ای از

My President

+ تاريخ 88/05/28ساعت 19:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آغاز ِ حرکت روی یک بیضی ِ خیلی باریک

شاید ما رو به این شک بندازه که داریم روی یک خط ِ منحنی ِ سر باز راه می ریم .

فکر می کنیم مسیری که می ریم ، انتها نداره .

تا وقتی به قوس ِ بیضی نرسیدیم ،

همچنان فکر می کنیم که داریم یه مسیر باز رو دنبال می کنیم ..

از قوس که گذشتیم ،

می بینیم دقیقن به موازات ِ راهی که اومده بودیم ، داریم برمی گردیم !

دوباره همون مسیر ..

اما

به صورت عکس .

و باز هم سر ِ جای اول مون قرار می گیریم ..‏

+ تاريخ 88/05/19ساعت 22:43 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

درد ِ سنگینی اش

تا نوک ِ انگشتان ِ دست چپ می چکد ..

+ تاريخ 88/04/25ساعت 20:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

احتیاج شدید پیدا کرده ام به یک خلوت سه روزه ..

+ تاريخ 88/04/12ساعت 21:6 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

مؤمن در سختی های خودش

از خدا گله نمی کند .

در هر اندوه ، مصلحتی نهفته است ..

+ تاريخ 88/04/03ساعت 0:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

لازمه ی رسیدن به مقصد های بزرگ

پیمودن ِ راه های سخته .

 

حواس مون باشه که سختی های بین راه رو اینقدر پررنگ نکنیم که از ارزش هدف کم بشه .

حواس مون باشه که "توی راه نمونیم"

راه برای گذشتنه .

یادمون باشه که وقت و انرژی مون رو صرف ساکن موندن و جنگیدن نکنیم .

"در حال راه رفتن بجنگیم"

+ تاريخ 88/03/31ساعت 21:44 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 
یک هفته می گذرد از آن انتخابات ِ شوم و وحشتناک . ‏
آنقدر اتفاق در طی این مدت افتاده است که فکر نمی کنم زمان آنها فقط 1 هفته بوده است ! احساس می کنم سال ها گذشته است .‏
این مدت ، حرف های زیادی برای گفتن داشته ام . آنقدر از افراد مختلف حرف شنیده ام که حس می کنم سرم یک وزنه ی چند تنی شده است و روی تنم سنگینی می کند .‏
بسیار گیج ام . هیچ کس با ما رو بازی نمی کند . ‏
سایت ها را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه سایت های حامی میرحسین و نه سایت های حامی احمدی نژاد . ‏
اخبار تلویزیون را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه اخبار ایران و نه اخبار بی بی سی پرشین .‏
حرف مردم را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه حرف میرحسینی ها و نه حرف احمدی نژادی ها .‏
عجیب در برزخ قرار گرفته ام . اعتماد ام را به همه چیز از دست داده ام . ایمان ام نسبت به بعضی آدم ها کم شده است . ‏
اولین بار است که اینقدر صریح از بسیاری از آدم ها می شنوم که مقام رهبری را هم جزء نقد های بی سر و ته شان قرار می دهند .‏
این نه تنها یک جنگ داخلی است بلکه حداقل برای من جنگ بین مقدساتی ست که مدت ها به آنها ایمان داشتم و حالا شواهدی را می بینم که سخت با مقدسات ام در تضاد است .‏
مدتی پیش دوستی به من گفت که : اگر دین از سیاست جدا باشد ، خیلی بهتر است . یعنی حتا اگر مشکلات سیاسی به وجود آید ، دین زیر سؤال نمی رود .‏
به اطراف خودم نگاه می کنم .. کسی که قبل از انقلاب و در زندان های ساواک یک تفسیر از قرآن نوشته است ، امروز می شود شاخ ِ مفاسد اقتصادی .‏
کسی که امام او را خانه نشین کرده است ، امروز به ما می پیوندد .‏
این افراد گاهی پای مرا سست می کنند . به این فکر می کنم که آیا راه ام صحیح است ؟ نکند به بی راهه ای زدم که خیلی ها با من همراه اند ؟
به این فکر می کنم که در دوره ی آخرالزمان ، دیگر ملاک این نیست که افراد زیادی با تو هم مسیر باشند . اتفاقن مسیر های خلوت تر ، صحیح تر هستند .‏
ای وای که چه قدر آخرالزمان رنج آور است . ای وای که چه قدر آرزو می کنم ای کاش اسلام واقعی را در اختیار داشتیم . ای کاش بنا به منافع خودمان از اسلام نمی زدیم . ای کاش به اسم دین ، گناه نمی کردیم ..‏
این روز ها دلم برای امام خیلی تنگ می شود . هرچند که من دو سال بعد از فوت او به دنیا آمدم اما او ، مهری در دلم انداخته که این روز ها خیلی دل تنگ اش می شوم . با خودم می گویم که ای کاش امام بود . ای کاش امام ما را رهبری می کرد ..‏
بعد ناگهان یاد آن بیت مورد علاقه ام می افتم :‏
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم / در ره عشق جگردارتر از صد مردیم
هر زمان یاد خمینی به سر ما افتد / دور سیدعلی خامنه ای می گردیم
این روز ها عجیب در دلم آشوب به پا شده . ‏
از طرفی به عقیده ای که دارم ایمان دارم و از طرفی می بینم که ایمان من ، در مقابل ولی فقیه قرار می گیرد و نه در کنارش . ‏
این روز ها تشخیص راه درست برای ام سخت شده است . تمام کار های ام را با شک انجام می دهم . ‏
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند
بعضی وقت ها فکر می کنم که اگر در این تظاهراتی که شرکت می کنم ، اتفاقی برای ام بیفتد ، آیا راهم ارزش کشته شدن داشته است ؟
ما اگر کشته شویم ، مقام شهید نداریم . آنهایی که انقلاب کردند و کشته شدند شهید هستند ؛ نه مایی که یکی در میان از بین مان خواستار ِ : "جمهوری اسلامی نابود باید گردد " هست ..‏‏
من هنوز کشورم را دوست دارم و آن را بدون جمهوری اسلامی نمی خواهم . بدون ولایت فقیه نمی خواهم . ‏
و من هنوز رهبر ام را دوست دارم .....
+ تاريخ 88/03/29ساعت 16:37 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

گزارش تکان‌دهنده کارکنان وزارت کشور

+ تاريخ 88/03/24ساعت 21:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |
خبرها صریح و ساده بود . آراء با تفاوت زیادی به نمایش در میومد . این امید ما بود که دیشب را تا صبح بیدار ماندیم بلکه با شمارش آراء شهرهای بزرگ ، رأی میرحسین به حدی برسد که بلکه به دور دوم امیدوار شویم .‏
واقعن چرا میرحسین در کنفرانس دیشب اش با اون قاطعیت گفت که طبق پیگیری های ما و خبری که از منابع موثق داریم ، صد در صد پیروز این میدان من خواهم بود ؟ چرا با قاطعیت گفت که تعداد آراء من از احمدی نژاد با تفاضل زیادی پیشی خواهد گرفت ؟ این قاطعیت از کجا نشأت می گرفت ؟
اصلن بیا در مورد خودمان بگوییم .‏
چرا تا این اندازه جا خوردیم ؟ چه چیز ما را تا صبح بیدار نگه داشت ؟ چرا همش دل به حرف های میرحسین خوش کردیم ؟
نه ... کار ما غیرعقلانی نبوده است .‏
ما انتظار همچین آماری را نداشتیم زیرا سبزها را می دیدیم ؛ چه در تهران و چه در دیگر شهر های بزرگ . ‏
ما انتظار همچین آماری را نداشتیم زیرا تنفر را از حرف های مردم می فهمیدیم .‏
درست است که قبول داریم احمدی نژاد هم طرفداران زیادی دارد اما این همه طرفدار ، این همه اختلاف آراء ، از کجا آمد ؟
چرا رسانه های حامی احمدی نژاد از همان ابتدای شمارش آراء ، با قاطعیت پیروزی احمدی نژاد را تبریک می گفتند ؟
چرا ناظران میرحسین را اخراج کردند ؟
ذهن ام پر شده از میلیون ها سؤال که برای همه شان ، فقط یک جواب از قول حدیث عزیزم دارم :‏
نوشتیم موسوی ؛ خواندند احمدی نژاد
+ تاريخ 88/03/23ساعت 14:27 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

مونگولی ، یک ویروس ِ کاملن مسری ست ؛

البته من در خانه ماسک می زنم !

+ تاريخ 88/03/13ساعت 0:58 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بعضی ها

روی دفتر خط دار هم

کج می نویسن .

+ تاريخ 88/03/09ساعت 3:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آزادی اندیشه رو داریم

اما آزادی بیان چی؟

آزادی عمل چی؟

 

لطفن تا می گیم آزادی ، یاد لس آنجلس نیفتید .

+ تاريخ 88/03/07ساعت 15:30 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی کار "عقل" تمام شد ؛

"دل" شروع به کار می کند .

+ تاريخ 88/03/06ساعت 11:32 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بعضي ها  هستن که ظرف دلشون خيلي بزرگه .. اندازه ی يک اقيانوس، اگر بزرگترين سنگ ها هم توي اين اقيانوس بيافته امکان نداره تاثيرش بيشتر از چند حلقه ي دايره اي باشه و کاملاً بر رفتارشون مسلط هستند .
اين افراد معمولن به همين دليل همزبون هاي خوبي ميشن و وقتي باهاشون صحبت ميکنيم تمام انرژي هاي ما رو به آرامش تبديل ميکنن .

علی فلاح

+ تاريخ 88/02/15ساعت 15:36 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اکثر علاقه به داشتن ها ؛

نداشتن ِ خیلی از علاقه هاست !

+ تاريخ 88/02/15ساعت 0:49 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به یک لکه بر احتیاج دارم ؛

برای پاک کردن تو از زندگی ام ..

+ تاريخ 88/02/02ساعت 22:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

حوصله های اضافی ِ شما را خریداریم !

+ تاريخ 88/01/28ساعت 21:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی خدا مون دور می شه

اونوقت گره ها کور می شه

+ تاريخ 88/01/14ساعت 12:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

می گن موسیقی در صورتی حرام می شه که آدم رو از حالت عادی خارج کنه .

چه در شادی ِ بیش از اندازه فرو ببره ؛

چه در غم .

حالا من یه پرانتز وسط این فتوای آقایون باز می کنم :

اگر موسیقی ، حالت " غیر عادی " را به حالت "عادی " برگرداند ، فی نفسه ایرادی ندارد ! 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :

یه کاری کن که می تونی !

یه کاری کنم که بتونم !

با الهام از یکی از موسیقی های شادمهر

+ تاريخ 88/01/08ساعت 23:22 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پدر و مادر ها

بعضی هاشون

جالبد اند .

کلی زحمت می کشن تا بچه ها بزرگ بشن

؛

بعدش بچه فرض شون می کنن !

+ تاريخ 88/01/04ساعت 20:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این همه شهرت

به هیچ جا نرسیدی

فقط

خودت رو گم کردی

 

با الهام از فیلم سوپر استار

+ تاريخ 88/01/04ساعت 13:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

می گم چرا حرف تو گوش این ملت نمی ره

نگو از بس ترقه بازی کردن کر شدن !

+ تاريخ 87/12/27ساعت 20:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

زن صیغه ای احتیاجی به اصل و نسب نداره ؛

همین که یه زنه کافیه .

 

شاهکار های حاتمی کیا رو نمی شه یک بار دید .

+ تاريخ 87/12/25ساعت 16:23 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تو به زبان فارسی ِ دری می نویسی

من به زبان مادری

لات های جهان اما به زبان لاتین !

با این حساب

چرا ما جهانی نمی شویم  نمی دانم ؟!

یا بلیط هواپیما گران است

یا کارت اینترنت !

و شاید هم عیب از بچه های ماست

که شش ماهه سقط می کنند !

 

[زنبور های عسل دیابت گرفته اند ؛ اکبر اکسیر ]

+ تاريخ 87/12/25ساعت 13:41 نويسنده یاسمن اکبرپور |