تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان

خسته گی های یک روح سرگردان

 

آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده/خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان/دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم/اذن به یک لحظه نگاهم بده

لشگر شیطان به کمین من است/بی کسم ای شاه پناهم بده

 

حلال کنید ..

+ تاريخ 88/11/21ساعت 0:28 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

از الآن نشسته ام دارم برای عیدی هام نقشه می کشم .

شاید یک لپ تاپ ایسر بخرم ؛

شاید یک لنز واید بخرم ؛

شاید هم یک ویولن سوزوکی بخرم ..

+ تاريخ 88/11/15ساعت 23:29 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

[در حال بالا رفتن از کوه]

ف ـ اونوقت می دونستید ابرو هام رو خودم برداشتم ؟

ن ـ آره کاملن معلومه [خنده]

ف  ـ بی شوخی بد برداشتم ؟

ن ـ نه خوبه فقط خیلی توش مداد کشیدی ، رنگ ابروهای خودت که روشن تره خوشگل تره .

ف ـ خودم اونجوری دوست نداشتم ، می خواستم بیشتر تغییر کنم ، حالا برای نامزدی می خوام مدل اش رو عوض کنم .

[همزمان با گوش کردن به گفتگوی این دو دوست ، مردی کم مو همراه با زن ِ چادری اش در حال پایین آمدن از کوه هستند]

ی ـ [با صدای آرام] اوا این آقاهه چه قدر شبیه ابطحیه . [نمی شنوند]

[مرد کم مو و خانمی که عینک آفتابی زده و پشت اش راه می رود ، از کنار ما می گذرند]

ی ـ [با صدای بلند] بچه ها این آقاهه چه قدر شبیه ابطحی بود !

[همزمان آقای کم مو و خانم چادری اش برمی گردند و ما را نگاه می کنند . ما نیز آنها را نگاه می کنیم و فاطمه با او سلام و احوالپرسی می کند]

به بالا رفتن از کوه ادامه می دهیم ..

 

ابطحی مانده است و یک دنیا چرا در نگاه های مردم ..

همیشه انسان هایی وجود دارند که در اواسط راه سست می شوند .

همیشه راه هایی وجود دارند که انسان ها را سست می کنند .

همیشه ایمان هایی هستند که قاطع نمی شوند .

همیشه شک ، با یقین گام بر می دارد . گاهی شک ، همان یقینی ست که کم رنگ شده .

و همیشه انسان هایی هستند که با یقین به شک شان ایمان دارند و راه را اشتباه می روند ..

 

پی نوشت : امروز ابطحی ِ شکسته را بدون عمامه و عبای اش در کوه دیدیم .

+ تاريخ 88/10/28ساعت 17:4 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

فقط خدا می دونه که امروز چه حالی داشتم .

دیشب که نزدیک ۲۰ بار هی از خواب پریدم و دوباره به زور خوابم برد .

از طرفی پاهام منو یاری نمی کردن تا با جماعتی هم رنگ بشم که می دونستم مقابل من هستن ؛ از طرفی هم اگر نمی رفتم وجدان ام منو آروم نمی ذاشت . می خواستم به نزدیکان ام که شده ثابت کنم که ما موسوی ها ، اصلاح رو بدون اسلام نمی خوایم .

دائم داشتم به دلم صابون می زدم که هر کی میاد ، برای دین اش میاد و ممکنه از هر گروهی باشه .

اوایل اش خوب پیش رفت . اما ... به محض اینکه شعار های حزب اللهی ها شروع شد ، تصمیم گرفتم برگردم :

لعن علي عدوك يا حسين، خاتمي و كروبي و ميرحسين

من نمی دونم اونا ما رو چی فرض کردن ؟

همچین جماعتی دو روز دیگه ادعای خدایی هم می کنن .

دل من آرومه چون به نظر خودم وظیفه ام رو انجام دادم اما واقعن ناراحت ام ..

خدا لعنت کنه هر کسی رو که با اسم دین ، گند می زنه به هر چی دین داری .

+ تاريخ 88/10/09ساعت 19:33 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

فارس می گه قرآن آتیش زدن اما سند اش هنوز موجود نیست .

بالاترین می گه پشت حیاط خونه ی ضرغامی دارن فیلم آتیش زدن قرآن رو می سازن .

کلمه می گه جسد خواهرزاده ی موسوی رو هنوز ندادن .

عصرایران از قول شریعت مداری می گه موسوی خودش طراح قتل خواهرزاده اش بوده .

از این ور دم به ساعت بانگ اهانت سر می دن ،

از اون ور حمله می کنن به حسینیه جماران ، به بیت امام .

احمدی نژادی ها می گن پسرای ما هم توی بسیج هستن اما یک بار هم نرفتن مردم رو بزنن . کسانی که می زنن و می کشن ، به قصد تخریب شخصیت بسیجی میان ؛ اونوقت که ما می گیم کسانی که از نظر شما حرمت شکن هستن و از نظر شما بی دین و ایمون و کافر هستن هم از ما نیستن چرا که خط فکری ِ موسوی اینچنین نیست ، باور نمی کنن . می گن موسوی چرا ساکته ؟ چرا اعلام برائت نمی کنه از اونا ؟

ذهن ام آشفته ست .

فکر کنم به یک استخاره نیاز دارم که فردا برم راهپیمایی یا نه ..

+ تاريخ 88/10/08ساعت 18:23 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

مدتی پیش به واسطه ی هم صحبتی با یکی از دوستان خوب ام به نام مریم ، با مفهوم موسیقی قرآنی آشنا شدم .

هر سوره از قرآن کریم ، دارای یک آهنگ است .

گاهی اوقات عین حروف آخر کلمه ، در تمام آیات یک سوره تکرار می شود

و

گاهی اوقات نیز تنها آهنگ هم سانی دارد .

مسئله ی مهم این است که

کامل ترین نوع ریتم و موسیقی و آهنگ را در قرآن می توان یافت . [ کافی ست یک سرچ بزنید تا با مقالات آشنا شوید ]

حتا اگر کسی با صوت برای شما قرائت نکند هم ، شما با روخوانی قرآن می توانید به این چینش منظم و زیبای کلمات که آهنگی قوی را خلق کردند پی ببرید .

سؤالی که سال هاست در ذهن من جای گرفته و هیچ کس تا به حال نتوانسته من را قانع کند این بوده است که :

دلیل حرام بودن برخی از انواع موسیقی چیست ؟

 

خدایی که موسیقی را به این زیبایی در بطن آیات قرآن اش جای داده ، چطور ممکن است از انسان هایی که آفریده توقع داشته باشد که به سمت صدا کشیده نشوند ؟

پی نوشت یک : دلیل تحقیق های بسیار من در زمینه ی موسیقی [ احکام ، سنت ، روانشناسی و .. ] فقط او و سخت گیری های اش بوده . خدایا تو رو شکر که به این واسطه ، فرصت دارم تا شک کنم ! من شک می کنم پس هستم ..

پی نوشت دو : عکس های من

+ تاريخ 88/09/14ساعت 0:18 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نه از هوس

که برای نفَس می خواهم ات ..

+ تاريخ 88/09/11ساعت 18:21 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

با دو خط

هیچ وقت نمی شه یک شکل ساخت

کوچیک ترین اشکال هندسی

کم ِ کم 3 تا خط باید داشته باشن

پس به من بگو

ما از چه قاعده ای اطاعت می کنیم که

تونستیم فقط با دو تا خط

همچین شکلی بسازیم ؟

 

..

 

اون نقطه ای که داشت روز به روز کمرنگ و کمرنگ تر می شد

آرزوی بودن ِ یک رأس به دلش مونده بود

اینکه فقط با یه نقطه ی دیگه تقاطع داشته باشه ..‏

 

 

پی نوشت :

تک تک ِ دوستای ما ، جزء محیط ما هستن ، یکی از رأس های ما ، یکی از اضلاع ما .

خودشون

و تمام اضلاع وابسته بهشون

سلامت باشن

و زیر سایه ی او

ان شاء الله

..

دعا کنیم برای همدیگه .

+ تاريخ 88/08/24ساعت 0:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این روزا همش دارم به این فکر می کنم که دو متر پارچه  ، چه قدر می تونه توی زنده گی آدم تأثیر گزار باشه . ‏

از خونه که میام بیرون ، با نگاه تعجب انگیز ناک و سنگین اهل محل مواجه می شم چون انگار همچین خوش شون نیومده که من رو بدون اون دو متر پارچه دیدن . ‏

دارم می رم بانک و حدود 300000 تومان پول همراهمه . همش نگران ام و با خودم می گم : اگر اون دو متر پارچه بود ، عمرن اگر کسی می تونست کیف ام رو بزنه .‏

توی راه ، احساس می کنم که حجم تیکه پرانی ها به سمت ام بیشتر شده . ‏

ولی از حق نگذرم ، بدون اون دو متر پارچه توی این گرما خیلی راحت ترم . انگار کمتر گرم ام می شه .‏

وقتی می رسم خونه انگار مامان بزرگ ام بیشتر تحویل ام می گیره . خب چون اون همیشه دوست داشته من رو بدون اون دو متر پارچه ببینه . ‏

دلم می خواست یه پلاکارد گنده آویزون کنم به خودم و دلیل اینکه امروز اون دو متر پارچه رو سرم نکردم ، توضیح بدم ولی خب .. ‏ترجیح دادم این توضیحات رو فقط به مامان بزرگ ام بدم :‏

وقتی داشتم از یه پیاده روی باریک رد می شدم ، دو تا پسربچه ی دبیرستانی از روبرو میومدن ؛ دیدم اونا خودشون رو کنار نمی کشن .. منم هی متمایل شدم به سمت راست تا بهشون برخورد نکنم و همین شد که دو متر پارچه ام گرفت به پیچ و مهره ی داربست ِ گوشه ی پیاده رو و .. اندازه ی 10 سانتی متر جرررررر خورد !‏

 

خب وقتی داشتم این رو تعریف می کردم ، برای بار 100 ام به این نتیجه رسیدم که : سر نکردن ِ دو متر پارچه ، خیلی بهتر از سر کردن ِ دو متر پارچه ی پاره ست ! به هر حال وجهه ی اون دومتر پارچه برای من مهم تر از وجهه ی شخصیت خودمه ! ترجیح می دم بگن : دومتر پارچه ایه امروز دومتر پارچه سرش نکرد ؛ تا بگن دومتر پارچه ایه امروز ، دومتر پارچه ی پاره سرش کرد ! ‏

نمی دونم این عقیده ی من درسته یا نه ولی وقتی قراره به جایی برم که می دونم نمی تونم آتیش نسوزون ام ، بدون اون دومتر پارچه می رم ! ترجیح می دم اسم دو مترپارچه ای ها بد در نره و نگن : همشووووون همینجوری اند !‏

 

خلاصه من از این کارا زیاد می کنم .‏

خودم اسمش رو می ذارم از خود گذشته گی و احترام قائل شدن برای حرمت اون دومتر پارچه ؛

ولی خب .. بقیه اسمش رو گذاشتن : عدم ثبات شخصیتی و مستمر نبودن در عقاید ! یه جورایی همون سست عنصری و دوگانه گی ِ ارزشی !‏

شما اسمش رو چی می ذارید ؟

+ تاريخ 88/07/30ساعت 18:51 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چتر ام جایی برای ۲ نفر داشت .

اما تو خواستی خیس شوی ..

+ تاريخ 88/07/05ساعت 0:4 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آغاز ِ حرکت روی یک بیضی ِ خیلی باریک

شاید ما رو به این شک بندازه که داریم روی یک خط ِ منحنی ِ سر باز راه می ریم .

فکر می کنیم مسیری که می ریم ، انتها نداره .

تا وقتی به قوس ِ بیضی نرسیدیم ،

همچنان فکر می کنیم که داریم یه مسیر باز رو دنبال می کنیم ..

از قوس که گذشتیم ،

می بینیم دقیقن به موازات ِ راهی که اومده بودیم ، داریم برمی گردیم !

دوباره همون مسیر ..

اما

به صورت عکس .

و باز هم سر ِ جای اول مون قرار می گیریم ..‏

+ تاريخ 88/05/19ساعت 22:43 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تقدیر انسان ها

تصویری ست که خداوند برای آنها برگزیده  .

تصویری که همچون پازل می ماند .

بسیارند انسان هایی که

با اشتباه قرار دادن ِ یک قطعه

این تصویر را خراب کرده اند ؛

اما خوش به احوالات کسی که

به دنبال قطعه ی گمشده اش بگردد ،

پیدا کند ،

و سر جای اش قرار دهد ..

حکایتی دارند این قطعات گمشده

که وقتی نزدیک آنها می شویم

تنها راهنما

همان قلبی ست که به تلاطم می افتد ؛

اما زمان لازم است تا

قلب نیز وسیع شود

تا با هر لرزشی

به ویرانی نکشد .

خوشا ویرانی

برای قطعه ی واقعی !

پی نوشت : مهرم رفت ..

این جمله را به دو صورت می توان خواند :

مهر هم رفت

مهر ام رفت

 

اما در هر صورت

با قطعه ی گمشده ی پیدا شده اش رفت ..!

 

+ تاريخ 88/05/15ساعت 14:16 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بچه های پرورشگاهی

پدر و مادر ِ شناسنامه ای ندارند .

بچه های غیر پرورشگاهی

فقط

پدر و مادر شناسنامه ای دارند !

پی نوشت :

واقعیت در شناسنامه ها نیست ..

+ تاريخ 88/05/13ساعت 21:39 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

- آنقدر می نشینم تا هوای ات را استشمام کنم ..

ـ و من آنقدر استشمام می کنم تا رایحه ات را ببوی ام ..

+ تاريخ 88/05/06ساعت 16:3 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

از بس غلظت اش زیاد است

حل نمی شود

در روح ام

این درد لعنتی ..

+ تاريخ 88/05/01ساعت 14:33 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

باش

تا دیوانه ی تو باشم

نه خویش ..

+ تاريخ 88/04/30ساعت 17:51 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

حقیقت را با تمام تلخی اش سر می کشم .

پی نوشت :

من منتظر استفراغ ام ..

+ تاريخ 88/04/27ساعت 23:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

می خواهم شعاع ام را

آنقدر بزرگ کنم

که در محیط ام سرگردان شوی ..

+ تاريخ 88/04/26ساعت 2:15 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پر کن پیاله را

کاین آب آتشین

دیریست ره به حال خراب ام نمی برد ..

فریدون مشیری

+ تاريخ 88/04/19ساعت 3:17 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

آسانی خواهد آمد ؟

آسانی خواهد آمد !

آسانی خواهد آمد ..

+ تاريخ 88/04/16ساعت 22:57 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

روزی می رسد برای پاسخ دادن شان ..

پاسخی نه به من ؛

به اویی که سؤال نزد اش می برم ..

+ تاريخ 88/04/16ساعت 22:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

احتیاج شدید پیدا کرده ام به یک خلوت سه روزه ..

+ تاريخ 88/04/12ساعت 21:6 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

گاهی فکر می کنم

که اگر دیگر نتوان فکر کرد

چه فکری باید کرد ؟

+ تاريخ 88/04/03ساعت 0:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

مؤمن در سختی های خودش

از خدا گله نمی کند .

در هر اندوه ، مصلحتی نهفته است ..

+ تاريخ 88/04/03ساعت 0:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی بوی تو در هوای ام می پیچد

از خیال ات مست می شوم ..

+ تاريخ 88/04/01ساعت 20:51 نويسنده یاسمن اکبرپور
 
یک هفته می گذرد از آن انتخابات ِ شوم و وحشتناک . ‏
آنقدر اتفاق در طی این مدت افتاده است که فکر نمی کنم زمان آنها فقط 1 هفته بوده است ! احساس می کنم سال ها گذشته است .‏
این مدت ، حرف های زیادی برای گفتن داشته ام . آنقدر از افراد مختلف حرف شنیده ام که حس می کنم سرم یک وزنه ی چند تنی شده است و روی تنم سنگینی می کند .‏
بسیار گیج ام . هیچ کس با ما رو بازی نمی کند . ‏
سایت ها را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه سایت های حامی میرحسین و نه سایت های حامی احمدی نژاد . ‏
اخبار تلویزیون را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه اخبار ایران و نه اخبار بی بی سی پرشین .‏
حرف مردم را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه حرف میرحسینی ها و نه حرف احمدی نژادی ها .‏
عجیب در برزخ قرار گرفته ام . اعتماد ام را به همه چیز از دست داده ام . ایمان ام نسبت به بعضی آدم ها کم شده است . ‏
اولین بار است که اینقدر صریح از بسیاری از آدم ها می شنوم که مقام رهبری را هم جزء نقد های بی سر و ته شان قرار می دهند .‏
این نه تنها یک جنگ داخلی است بلکه حداقل برای من جنگ بین مقدساتی ست که مدت ها به آنها ایمان داشتم و حالا شواهدی را می بینم که سخت با مقدسات ام در تضاد است .‏
مدتی پیش دوستی به من گفت که : اگر دین از سیاست جدا باشد ، خیلی بهتر است . یعنی حتا اگر مشکلات سیاسی به وجود آید ، دین زیر سؤال نمی رود .‏
به اطراف خودم نگاه می کنم .. کسی که قبل از انقلاب و در زندان های ساواک یک تفسیر از قرآن نوشته است ، امروز می شود شاخ ِ مفاسد اقتصادی .‏
کسی که امام او را خانه نشین کرده است ، امروز به ما می پیوندد .‏
این افراد گاهی پای مرا سست می کنند . به این فکر می کنم که آیا راه ام صحیح است ؟ نکند به بی راهه ای زدم که خیلی ها با من همراه اند ؟
به این فکر می کنم که در دوره ی آخرالزمان ، دیگر ملاک این نیست که افراد زیادی با تو هم مسیر باشند . اتفاقن مسیر های خلوت تر ، صحیح تر هستند .‏
ای وای که چه قدر آخرالزمان رنج آور است . ای وای که چه قدر آرزو می کنم ای کاش اسلام واقعی را در اختیار داشتیم . ای کاش بنا به منافع خودمان از اسلام نمی زدیم . ای کاش به اسم دین ، گناه نمی کردیم ..‏
این روز ها دلم برای امام خیلی تنگ می شود . هرچند که من دو سال بعد از فوت او به دنیا آمدم اما او ، مهری در دلم انداخته که این روز ها خیلی دل تنگ اش می شوم . با خودم می گویم که ای کاش امام بود . ای کاش امام ما را رهبری می کرد ..‏
بعد ناگهان یاد آن بیت مورد علاقه ام می افتم :‏
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم / در ره عشق جگردارتر از صد مردیم
هر زمان یاد خمینی به سر ما افتد / دور سیدعلی خامنه ای می گردیم
این روز ها عجیب در دلم آشوب به پا شده . ‏
از طرفی به عقیده ای که دارم ایمان دارم و از طرفی می بینم که ایمان من ، در مقابل ولی فقیه قرار می گیرد و نه در کنارش . ‏
این روز ها تشخیص راه درست برای ام سخت شده است . تمام کار های ام را با شک انجام می دهم . ‏
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند
بعضی وقت ها فکر می کنم که اگر در این تظاهراتی که شرکت می کنم ، اتفاقی برای ام بیفتد ، آیا راهم ارزش کشته شدن داشته است ؟
ما اگر کشته شویم ، مقام شهید نداریم . آنهایی که انقلاب کردند و کشته شدند شهید هستند ؛ نه مایی که یکی در میان از بین مان خواستار ِ : "جمهوری اسلامی نابود باید گردد " هست ..‏‏
من هنوز کشورم را دوست دارم و آن را بدون جمهوری اسلامی نمی خواهم . بدون ولایت فقیه نمی خواهم . ‏
و من هنوز رهبر ام را دوست دارم .....
+ تاريخ 88/03/29ساعت 16:37 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

فاصله را کم کن

از نیاز سرشارم ..

 

این هم جزء ناگهانی های بی مخاطب است .

+ تاريخ 88/03/27ساعت 1:25 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

گزارش تکان‌دهنده کارکنان وزارت کشور

+ تاريخ 88/03/24ساعت 21:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پدرم گفته است :

قدر هر آدمی ، به عمق زخم های اوست .

پس زخم های ات را گرامی دار .

زخم های کوچک را نوشدارویی اندک بس است ؛

تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد .

و هیچ نوشدارویی ، شگفت تر از عشق نیست ..

و نوشداروی عشق ، تنها در دست اوست .

او که نام اش خداوند است ..

 

عرفان نظرآهاری

+ تاريخ 88/03/18ساعت 17:35 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

قلب

یا می ره توی کفش

یا می ره توی حلق .

کلن جای مشخصی نداره ؛

گاهی وقتا هم گم می شه !

+ تاريخ 88/03/11ساعت 20:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به گفته ی افلاطون :

مردان و زنان در ابتدای خلقت ، مانند امروز نبودند . در آن زمان تنها یک انسان بود ، کوتاه قد و دارای یک بدن و یک گردن ، ولی با دو صورت که هر یک به جهتی می نگریست . انگار دو موجود از پشت به یکدیگر چسبیده باشند .

خدایان یونان حسادت می کردند چون آنها می دیدند موجودی که چهار دست و پا دارد ، بیشتر کار می کند ؛ و چون دو صورت در جهت مخالف دارد ، حمله کردن به آن کار دشواری است . با دارا بودن چهار پا ، نیروی زیادی برای حفظ تعادل ، ایستادن و یا حتا راه رفتن به مدت طولانی ، نیاز نداشت . خطرناک تر از همه ، آن موجود دو جنس متفاوت داشت وبرای بقا ، نیازی به حضور دیگری نبود .

زئوس ، خدای ارشد الپ ، به سایر خدایان گفت که طرحی برای گرفتن قدرت از آن دو موجود دارد . صاعقه ای را فرستاد و آن موجود را به دو نیم کرد ؛ به این ترتیب زن و مرد به وجود آمدند .

این کار موجب افزایش جمعیت دنیا شد و در عین حال ، ساکنان دنیا را گمراه و ضعیف کرد . دلیل آن این است که در حال حاضر ، همه به دنبال نیمه ی گمشده ی خود می گردند تا او را در آغوش بگیرند و با این کار ، نیروی گذشته ، قدرت پرهیز از خیانت ، مقاومت ، تحمل و سایر محسنات گمشده را دوباره به دست بیاورند .

ما این در آغوش گرفتن را که یکی شدن دو جسم ِ از هم جدا شده را به دنبال دارد ، سکس می نامیم .

 

برگرفته از کتاب یازده دقیقه ، نوشته ی پائولو کوئلیو

+ تاريخ 88/02/30ساعت 13:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

برای فهمیدن ات

یک بار ورق زدن کافی نیست ..

 

همیشه به من می گفتی :

بی آیکیو !

+ تاريخ 88/02/09ساعت 0:2 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یک مترجم خبر کنید !

فهمیدن چشم های ام برای خودم هم سخت شده ..!

+ تاريخ 88/02/05ساعت 21:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

عقربه ها

بدون درکی از انتظار

به دنبال هم می دوند

+ تاريخ 88/01/25ساعت 20:39 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

علی گندابی

(+)

+ تاريخ 88/01/22ساعت 23:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

انگاری جفتمون هم می خوایم بگیم

هم می ترسیم بگیم

مگه نه ؟

+ تاريخ 88/01/22ساعت 19:39 نويسنده یاسمن اکبرپور |
فیلم یعنی رنگ ظلمت روی بوم ... سعی در تشویش اذهان عموم

بحث ما البته دوغ و ماست نیست ... قصه این فیلم گرچه راست نیست

در زمانی دورتر از مادها ... در نزاعی سخت با جلادها

عده ای رفتند حج حاجی شدند ... عده ای ماندند و اخراجی شدند

+ تاريخ 88/01/21ساعت 20:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من را جدی نگیرید

من را اصلن جدی نگیرید

زیرا من هیچ وقت جدی نمی نویسم

و هیچ وقت جدی نمی گویم

 

پس

بجنب !

اتوبوس آماده ی حرکت است !

باید زود تر سوار شویم !

کربلا دو نفر ..

+ تاريخ 88/01/15ساعت 22:58 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یک ساعت برنارد به من بدهید

تا یک دل سیر

بی آنکه حسرت بخورم

بی آنکه نگران باشم

او را نگاه کنم ..

+ تاريخ 88/01/14ساعت 21:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |

قصه‌ را كه‌ مي‌دانی؟ قصه‌ مرغان‌ و كوه‌ قاف‌ را،

 قصه‌ رفتن‌ و آن‌ هفت‌ وادی‌ صعب‌ را، قصه‌ سيمرغ‌ و آينه‌ را؟


قصه‌ نيست؛ حكايت‌ تقدير است‌ كه‌ بر پيشانی‌ام‌ نوشته‌اند.

 هزار سال‌ است‌ كه‌ تقدير را تأ‌خير می‌كنم .
اما چه‌ كنم‌ با هدهد، هدهدی‌ كه‌ از عهد سليمان‌ تا امروز

 هر بامداد صدايم‌ می‌زند؛ و من‌ همان‌ گنجشك‌ كوچك‌ عذرخواهم

‌ كه‌ هر روز بهانه‌ای‌ می‌آورد، بهانه‌های‌ كوچك‌ بی‌مقدار.
تنم‌ نازك‌ است‌ و بال‌هايم‌ نحيف.

 من‌ از راه‌ سخت‌ و سنگ‌ و سنگلاخ‌ می‌ترسم.

 من‌ از گم‌ شدن، من‌ از تشنگی، من‌ از تاريك‌ و دور واهمه‌ دارم .

گفتی‌ قرار است‌ بال‌هايمان‌ را توی حوض‌ داغ‌ خورشيد بشوييم؟

 گفتی‌ كه‌ اين‌ تازه‌ اول‌ قصه‌ است؟

گفتی‌ كه‌ بعد نوبت‌ معرفت‌ است‌ و توحيد؟

 گفتی‌ كه‌ حيرت، بار درخت‌ توحيد است؟ گفتی بی‌ نيازی ...؟


گفتی‌ كه‌ فقر...؟ گفتی كه‌ آخرش‌ محو است‌ و عدم...؟
آی هدهد! آی‌ هدهد! بايست؛ نه، من‌ طاقتش‌ را ندارم.....

بهار كه‌ بيايد، ديگر رفته‌ام. بهار، بهانه‌ رفتن‌ است.

حق‌ با هدهد است‌ كه‌ مي‌گفت:

 رفتن‌ زيباتر است، ماندن‌ شكوهی ندارد؛ آن‌ هم‌ پشت‌ اين‌ سنگريزه‌هاي‌ طلب .
گيرم‌ كه‌ ماندم‌ و باز بال‌بال‌ زدم، توی‌ خاك‌ و خاطره،

 توی گذشته‌ و گل. گيرم‌ كه‌ بالم‌ را هزار سال‌ ديگر هم‌

 بسته‌ نگه‌ داشتم، بال‌های‌ بسته‌ اما طعم‌ اوج‌ را كی‌ خواهد چشيد؟
می‌روم، بايد رفت؛ در خون‌ تپيده‌ و پرپر.

 سيمرغ، مرغان‌ را در خون‌ تپيده‌ دوست‌تر دارد. هدهد بود كه‌ اين‌ را به‌ من‌ گفت .
راستي، اگر ديگر نيامدم، يعنی‌ كه‌ آتش‌ گرفته‌ام؛

يعنی كه‌ شعله‌ورم! يعنی سوختم؛ يعنی‌ خاكسترم‌ را هم‌ باد برده‌ است .
می‌روم‌ اما هر جا كه‌ رسيدم، پری به‌ يادگار برايت‌ خواهم‌ گذاشت.

 می‌دانم، اين‌ كمترين‌ شرط‌ جوانمردی است .
بدرود، رفيق‌ روزهای بی‌قراری‌ام!

قرارمان‌ اما در حوالي‌ قاف، پشت‌ آشيانه‌ سيمرغ،

 آنجا كه‌ جز بال‌ و پر سوخته، نشانی‌ ندارد...

 

عرفان نظرآهاری

+ تاريخ 88/01/13ساعت 16:2 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خیابان ها ادامه پیدا می کنند ،

و من ادامه می دهم .

صبر کنید !

من یک بهانه می خواهم برای ایستادن ..

+ تاريخ 88/01/10ساعت 19:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تیک

تاک

تیک

تاک

جای آنهایی که بودند

و

در این لحظات نیستند پیش ما خالی ست

یا جای ما پیش آنها ؟

جای ما

یا شاید

من

سه نقطه

+ تاريخ 87/12/29ساعت 21:50 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

روی آب

همه چیز سبک می شود

حتا تو !

اما قلب ات چه ؟

+ تاريخ 87/12/24ساعت 22:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من کر بودم در هیاهو ی صدای تو

و فقط سکوت یک چیز را می شنیدم

 

دانلود مداحی یاد امام و شهدا

+ تاريخ 87/12/22ساعت 21:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |