تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان

خسته گی های یک روح سرگردان

 

تو

به ستاره ها نگاه می کنی

و من

به تو ..

+ تاريخ 88/06/26ساعت 1:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

موهای زیبای تو در باد رقصان است ،

چشمان ات را بستی ،

از تو عکس می گیرم ..

+ تاريخ 88/06/26ساعت 1:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خوشحال ام که وحید جلیلوند برای این نقش انتخاب شد .

مردی که به حق ، هم قواره ی جمشید بود .

خوشحال ام که محمدحسین لطیفی باز هم استعداد یابی کرد .

خوشحال ام که بازیگر ها را در فیلم های اش کلیشه نمی کند .

خوشحال ام که از افرادی همچون باران کوثری و پوریا پورسرخ استفاده نکرد .

خوشحال ام که جمشید را کسی قرار داد که هیچ کس ذهنیتی از او نداشته باشد .

خوشحال ام که وقتی " روز سوم " اش سیمرغ گرفت ، از رسانه دور نشد .

خوشحال ام که اینقدر عالی از پس انتخاب بازیگران بر می آید .

خوشحال ام که بعد از یوسف پیامبر (آن فیلم پرحاشیه و دارای تاریخ های ساخته گی) یک سریال تاریخی ِ قوی و لذت بخش دیدم .

پی نوشت :

قبل از همه ی این خوشحالی ها ، دل سیر گریه کردم ..

برای غربت علم

برای زانوان جمشید

و

برای عشق آی بانو

..

خدا قوت محمد حسین لطیفی

+ تاريخ 88/06/25ساعت 6:15 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این روزا همش بهش فکر می کنم .

تحمل دوری اش برام خیلی سخت شده .

دیگه مثل قدیم ها نیستم که چند روز یه بار ببینمش .

هر روز .. هر ساعت .. هر لحظه می خوام مال من باشه .. کنار من باشه ..

نمی دونم می دونه یا نه اما .. خیلی بهش احتیاج دارم .

یک لحظه هم نمی تونم دوری اش رو تحمل کنم .

وقتی نیست ، همش عکسشو می بینم .

عجیب عاشق اش شدم .

قبلن ها هم بهش فکر می کردم اما اوج علاقه ام توی این چند ماه بود .

کی فکرشو می کرد که در عرض چند ماه اینقدر عاشق اش بشم ؟

تا می ذارم بره ، می رم دوباره میارمش تا بیشتر نگاهش کنم .

هر روز بهش می گم :

می شه مال من باشی ؟

(+)

 

+ تاريخ 88/06/23ساعت 1:53 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تصمیم دارم هر دو هفته یک بار

نظرسنجی های مختلفی رو در وب گاه ام قرار بدم .

کدوم نظرسنجی ؟

همونی که باید برید همین پایین ِ پایین تا ببینیدش !

پی نوشت : التبه نظرسنجی ها ، همیشه از جنس مجازی نخواهد بود .

+ تاريخ 88/06/21ساعت 3:10 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به تاریخ این مطلب نگاه کنید .

دقیقن

یک ماه دیگه

همچین زمانی

تولدمه !

شیرینی تولدم که شما باید بدید

 به شیرینی دانشگاه که من باید بدم

 در !

پی نوشت :

یه ماه دیگه چنین روزی ، چنین روز دل افرورزی

یاسی کوچولو دنیا اومد ، نمی دونی تا کجا اومد

من این توپ و نداشتم ، مشقامو خوب نوشتم

بابام بهم عیدی داد ، یه توپ قلقلی داد

!

+ تاريخ 88/06/20ساعت 22:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اون وقتی که خدا داشت آلرژی های مختلف رو

بین آدماش تقسیم می کرد ؛

من اولین نفر توی صف اول بودم !

+ تاريخ 88/06/20ساعت 4:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

قبول شدم

(+)

+ تاريخ 88/06/19ساعت 12:50 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بابا اصلن قبول نیس !

منم یک وبلاگ نویس ام که هنوز کشف نشدم ..

حتمن باید بمیرم تا بفهمن چه نابغه ای بودم ؟

(+)

+ تاريخ 88/06/19ساعت 1:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یا صاحبی عند غربتی ..

پی نوشت : کسی کم است انگار ..

+ تاريخ 88/06/18ساعت 12:27 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

ویلن ؟

ویولون ؟

ویولن ؟

ویلون ؟

ویالون ؟

ویالن ؟

 

پی نوشت : به دنبال واژه ی صحیح !

+ تاريخ 88/06/16ساعت 21:46 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

عشق های بی تناسب .

فرقی ندارد کتاب خوان باشد یا در میان ابر ها ..

(+) (+)

+ تاريخ 88/06/16ساعت 1:16 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

در سال ۱۹۷۱ ، گروهی از محققان دانشگاه استانفورد ایالات متحده ، تصمیم گرفتند یک زندان خیالی برای مطالعه درباره ی روان شناسی بازجویی بسازند :

۲۴ دانشجوی داوطلب را انتخاب کردند و آنها را به دو گروه "نگهبان"ها و "زندانی" ها تقسیم کردند .

بعد از یک هفته مجبور شدند این آزمایش را متوقف کنند :

نگهبان ها ، چه دختر و چه پسر ، با ارزش های اجتماعی یکسان ، از خانواده های خوب ، مبدل شده بودند به هیولاهای درست و حسابی . خیلی عادی زندانی ها را شکنجه می کردند و سوء استفاده ی جنسی از زندانی ها را بسیار طبیعی می دانستند .

دانشجو هایی که در این پروژه شرکت کردند ، چه نگهبان ها و چه مجرم ها ، چنان صدمه ی روانی خورده بودند که تا مدت زیادی به مراقبت پزشکی احتیاج داشتند .

" انسان هر وقت فرصت اش را داشته باشد ، ظرفیت بالایی برای بدی دارد ."

 

برگرفته از "زهیر" نوشته ی پائولو کوئلیو

+ تاريخ 88/06/14ساعت 21:44 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

سکون من باش

در این تلاطم های مدام ..

+ تاريخ 88/06/13ساعت 0:32 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

باید یکی کنارت نشسته باشه که

عطر تو رو زده باشه

تا بفهمی عجب عطر خدایی داری

!

(+)

+ تاريخ 88/06/12ساعت 0:25 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

ای پینت بال باز

ای گرافیست

ای باحال

ای فیگور

ای اعتماد به نفس

!

(+)

+ تاريخ 88/06/09ساعت 15:38 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چه باید کرد

با اشک هایی که

در حسرت رسیدن به آرزو

سرازیر می شوند ؟

(+)

+ تاريخ 88/06/08ساعت 16:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

ـ برو پی زنده گی ت .

ـ زنده گی من تویی ..

+ تاريخ 88/06/07ساعت 18:50 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من

ایستاده ام

اینجا

بی آنکه مدادی داشته باشم

تا

بقیه اش را بکشم ..

+ تاريخ 88/06/05ساعت 21:18 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تو باش

تا من باشم ..

دانلود تیتراژ ماه عسل

+ تاريخ 88/06/03ساعت 0:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |