
تو
به ستاره ها نگاه می کنی
و من
به تو ..
موهای زیبای تو در باد رقصان است ،
چشمان ات را بستی ،
از تو عکس می گیرم ..
خوشحال ام که وحید جلیلوند برای این نقش انتخاب شد .
مردی که به حق ، هم قواره ی جمشید بود .
خوشحال ام که محمدحسین لطیفی باز هم استعداد یابی کرد .
خوشحال ام که بازیگر ها را در فیلم های اش کلیشه نمی کند .
خوشحال ام که از افرادی همچون باران کوثری و پوریا پورسرخ استفاده نکرد .
خوشحال ام که جمشید را کسی قرار داد که هیچ کس ذهنیتی از او نداشته باشد .
خوشحال ام که وقتی " روز سوم " اش سیمرغ گرفت ، از رسانه دور نشد .
خوشحال ام که اینقدر عالی از پس انتخاب بازیگران بر می آید .
خوشحال ام که بعد از یوسف پیامبر (آن فیلم پرحاشیه و دارای تاریخ های ساخته گی) یک سریال تاریخی ِ قوی و لذت بخش دیدم .
پی نوشت :
قبل از همه ی این خوشحالی ها ، دل سیر گریه کردم ..
برای غربت علم
برای زانوان جمشید
و
برای عشق آی بانو
..
خدا قوت محمد حسین لطیفی
این روزا همش بهش فکر می کنم .
تحمل دوری اش برام خیلی سخت شده .
دیگه مثل قدیم ها نیستم که چند روز یه بار ببینمش .
هر روز .. هر ساعت .. هر لحظه می خوام مال من باشه .. کنار من باشه ..
نمی دونم می دونه یا نه اما .. خیلی بهش احتیاج دارم .
یک لحظه هم نمی تونم دوری اش رو تحمل کنم .
وقتی نیست ، همش عکسشو می بینم .
عجیب عاشق اش شدم .
قبلن ها هم بهش فکر می کردم اما اوج علاقه ام توی این چند ماه بود .
کی فکرشو می کرد که در عرض چند ماه اینقدر عاشق اش بشم ؟
تا می ذارم بره ، می رم دوباره میارمش تا بیشتر نگاهش کنم .
هر روز بهش می گم :
می شه مال من باشی ؟
(+)
تصمیم دارم هر دو هفته یک بار
نظرسنجی های مختلفی رو در وب گاه ام قرار بدم .
کدوم نظرسنجی ؟
همونی که باید برید همین پایین ِ پایین تا ببینیدش !
پی نوشت : التبه نظرسنجی ها ، همیشه از جنس مجازی نخواهد بود .
به تاریخ این مطلب نگاه کنید .
دقیقن
یک ماه دیگه
همچین زمانی
تولدمه !
شیرینی تولدم که شما باید بدید
به شیرینی دانشگاه که من باید بدم
در !
پی نوشت :
یه ماه دیگه چنین روزی ، چنین روز دل افرورزی
یاسی کوچولو دنیا اومد ، نمی دونی تا کجا اومد
من این توپ و نداشتم ، مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد ، یه توپ قلقلی داد
!
اون وقتی که خدا داشت آلرژی های مختلف رو
بین آدماش تقسیم می کرد ؛
من اولین نفر توی صف اول بودم !
قبول شدم ![]()
(+)
بابا اصلن قبول نیس !
منم یک وبلاگ نویس ام که هنوز کشف نشدم ..
حتمن باید بمیرم تا بفهمن چه نابغه ای بودم ؟
![]()
(+)
یا صاحبی عند غربتی ..
پی نوشت : کسی کم است انگار ..
ویلن ؟
ویولون ؟
ویولن ؟
ویلون ؟
ویالون ؟
ویالن ؟
پی نوشت : به دنبال واژه ی صحیح !
در سال ۱۹۷۱ ، گروهی از محققان دانشگاه استانفورد ایالات متحده ، تصمیم گرفتند یک زندان خیالی برای مطالعه درباره ی روان شناسی بازجویی بسازند :
۲۴ دانشجوی داوطلب را انتخاب کردند و آنها را به دو گروه "نگهبان"ها و "زندانی" ها تقسیم کردند .
بعد از یک هفته مجبور شدند این آزمایش را متوقف کنند :
نگهبان ها ، چه دختر و چه پسر ، با ارزش های اجتماعی یکسان ، از خانواده های خوب ، مبدل شده بودند به هیولاهای درست و حسابی . خیلی عادی زندانی ها را شکنجه می کردند و سوء استفاده ی جنسی از زندانی ها را بسیار طبیعی می دانستند .
دانشجو هایی که در این پروژه شرکت کردند ، چه نگهبان ها و چه مجرم ها ، چنان صدمه ی روانی خورده بودند که تا مدت زیادی به مراقبت پزشکی احتیاج داشتند .
" انسان هر وقت فرصت اش را داشته باشد ، ظرفیت بالایی برای بدی دارد ."
برگرفته از "زهیر" نوشته ی پائولو کوئلیو
سکون من باش
در این تلاطم های مدام ..
باید یکی کنارت نشسته باشه که
عطر تو رو زده باشه
تا بفهمی عجب عطر خدایی داری
!
(+)
ای پینت بال باز
ای گرافیست
ای باحال
ای فیگور
ای اعتماد به نفس
!
![]()
(+)
چه باید کرد
با اشک هایی که
در حسرت رسیدن به آرزو
سرازیر می شوند ؟
(+)
ـ برو پی زنده گی ت .
ـ زنده گی من تویی ..
من
ایستاده ام
اینجا
بی آنکه مدادی داشته باشم
تا
بقیه اش را بکشم ..
تو باش
تا من باشم ..