تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان

خسته گی های یک روح سرگردان

 

لازمه ی رسیدن به مقصد های بزرگ

پیمودن ِ راه های سخته .

 

حواس مون باشه که سختی های بین راه رو اینقدر پررنگ نکنیم که از ارزش هدف کم بشه .

حواس مون باشه که "توی راه نمونیم"

راه برای گذشتنه .

یادمون باشه که وقت و انرژی مون رو صرف ساکن موندن و جنگیدن نکنیم .

"در حال راه رفتن بجنگیم"

+ تاريخ 88/03/31ساعت 21:44 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خواستم کد بگذارم تا کسی نتواند مطالب ام را هایلایت کند

؛

دیدم جمله های فسقلی را می توان بدون هایلایت هم به خاطر سپرد و کپی کرد ..

 

پی نوشت : لا کپی رایت !

+ تاريخ 88/03/30ساعت 1:33 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 
یک هفته می گذرد از آن انتخابات ِ شوم و وحشتناک . ‏
آنقدر اتفاق در طی این مدت افتاده است که فکر نمی کنم زمان آنها فقط 1 هفته بوده است ! احساس می کنم سال ها گذشته است .‏
این مدت ، حرف های زیادی برای گفتن داشته ام . آنقدر از افراد مختلف حرف شنیده ام که حس می کنم سرم یک وزنه ی چند تنی شده است و روی تنم سنگینی می کند .‏
بسیار گیج ام . هیچ کس با ما رو بازی نمی کند . ‏
سایت ها را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه سایت های حامی میرحسین و نه سایت های حامی احمدی نژاد . ‏
اخبار تلویزیون را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه اخبار ایران و نه اخبار بی بی سی پرشین .‏
حرف مردم را نمی توانم به طور 100 % باور کنم . نه حرف میرحسینی ها و نه حرف احمدی نژادی ها .‏
عجیب در برزخ قرار گرفته ام . اعتماد ام را به همه چیز از دست داده ام . ایمان ام نسبت به بعضی آدم ها کم شده است . ‏
اولین بار است که اینقدر صریح از بسیاری از آدم ها می شنوم که مقام رهبری را هم جزء نقد های بی سر و ته شان قرار می دهند .‏
این نه تنها یک جنگ داخلی است بلکه حداقل برای من جنگ بین مقدساتی ست که مدت ها به آنها ایمان داشتم و حالا شواهدی را می بینم که سخت با مقدسات ام در تضاد است .‏
مدتی پیش دوستی به من گفت که : اگر دین از سیاست جدا باشد ، خیلی بهتر است . یعنی حتا اگر مشکلات سیاسی به وجود آید ، دین زیر سؤال نمی رود .‏
به اطراف خودم نگاه می کنم .. کسی که قبل از انقلاب و در زندان های ساواک یک تفسیر از قرآن نوشته است ، امروز می شود شاخ ِ مفاسد اقتصادی .‏
کسی که امام او را خانه نشین کرده است ، امروز به ما می پیوندد .‏
این افراد گاهی پای مرا سست می کنند . به این فکر می کنم که آیا راه ام صحیح است ؟ نکند به بی راهه ای زدم که خیلی ها با من همراه اند ؟
به این فکر می کنم که در دوره ی آخرالزمان ، دیگر ملاک این نیست که افراد زیادی با تو هم مسیر باشند . اتفاقن مسیر های خلوت تر ، صحیح تر هستند .‏
ای وای که چه قدر آخرالزمان رنج آور است . ای وای که چه قدر آرزو می کنم ای کاش اسلام واقعی را در اختیار داشتیم . ای کاش بنا به منافع خودمان از اسلام نمی زدیم . ای کاش به اسم دین ، گناه نمی کردیم ..‏
این روز ها دلم برای امام خیلی تنگ می شود . هرچند که من دو سال بعد از فوت او به دنیا آمدم اما او ، مهری در دلم انداخته که این روز ها خیلی دل تنگ اش می شوم . با خودم می گویم که ای کاش امام بود . ای کاش امام ما را رهبری می کرد ..‏
بعد ناگهان یاد آن بیت مورد علاقه ام می افتم :‏
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم / در ره عشق جگردارتر از صد مردیم
هر زمان یاد خمینی به سر ما افتد / دور سیدعلی خامنه ای می گردیم
این روز ها عجیب در دلم آشوب به پا شده . ‏
از طرفی به عقیده ای که دارم ایمان دارم و از طرفی می بینم که ایمان من ، در مقابل ولی فقیه قرار می گیرد و نه در کنارش . ‏
این روز ها تشخیص راه درست برای ام سخت شده است . تمام کار های ام را با شک انجام می دهم . ‏
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه ای بترس که شیطانی ات کند
بعضی وقت ها فکر می کنم که اگر در این تظاهراتی که شرکت می کنم ، اتفاقی برای ام بیفتد ، آیا راهم ارزش کشته شدن داشته است ؟
ما اگر کشته شویم ، مقام شهید نداریم . آنهایی که انقلاب کردند و کشته شدند شهید هستند ؛ نه مایی که یکی در میان از بین مان خواستار ِ : "جمهوری اسلامی نابود باید گردد " هست ..‏‏
من هنوز کشورم را دوست دارم و آن را بدون جمهوری اسلامی نمی خواهم . بدون ولایت فقیه نمی خواهم . ‏
و من هنوز رهبر ام را دوست دارم .....
+ تاريخ 88/03/29ساعت 16:37 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

هوای گریه

بی هوا به سرم می زند ..

لینک دانلود

+ تاريخ 88/03/28ساعت 15:21 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به زودی خانه ام را عوض خواهم کرد .

شاید در بلاگر ..

+ تاريخ 88/03/28ساعت 1:4 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

فاصله را کم کن

از نیاز سرشارم ..

 

این هم جزء ناگهانی های بی مخاطب است .

+ تاريخ 88/03/27ساعت 1:25 نويسنده یاسمن اکبرپور |
ساعت 2 بعد از ظهر . ‏

آخرین تلاش های ما برای اطلاع رسانی به حامیان میرحسین،کروبی،رضایی .‏

کاملن ناامید بودیم : برای جشن احمدی نژاد دو روز در تلویزیون زیر نویس کردند و از همه جای ایران آمدند . حالا ما چه کنیم ؟ از طرفی اس ام اس ها قطع بود و از طرفی به بعضی ها که زنگ می زدیم ، می گفتند ما می ترسیم بیاییم ، به اندازه ی کافی این چند روز باتوم و کابل خورده ایم .‏

بسیار ناامید بودیم . به همه می گفتیم : معلوم است که جمعیت ما به حد جمعیت دیروز جشن احمدی نژاد نمی رسد اما به هر حال باید اعتراض خود را اعلام کنیم . به همه می گفتیم که میرحسین هم می آید . ‏

ساعت 3 بعد از ظهر .‏

برای پرینت از چند تا مطلب به پای کامپیوتر آمدم که به سرم زد ای دی اس ال را روشن کنم تا ببینم خبرها چیست . به محض اینکه 360 باز شد ، با خبر بلست میثم الله داد مواجه شدم : تظاهرات امروز کنسل شد . مأموران حق تیر دارند .‏

در یک لحظه تمام وجود ام را ترس گرفت اما اصلن صدای اش را در نیاوردم که چنین خبری را می دانم .‏

خلاصه با اضطرابی عجیب از خانه خارج شدیم که برادرم سعید گفت : امروز زهرا رهنورد به دانشگاه تهران رفته است و اعلام کرده که تظاهرات امروز را کنسل شده بدانند .‏‏

ترس من دو برابر شد . هم اینکه یقین داشتم دست از پا دراز تر برخواهیم گشت و هم از تیراندازی می ترسیدم .‏

قرار خانوادگی مان در شرکت یکی از دوستان پدرم بود . وقتی همه گی جمع شدند ، به نقل اخباری که شنیده بودند پرداختند . جالب اینجا بود که همه ی ما با وجود اینکه می دانستیم مأموران حق تیر دارند ، به راه افتاده بودیم ! پس آن احساس نگرانی در همه ی ما مشترک بود . فقط به یک چیز فکر می کردم : اگر به راه و فکر و عقیده و هدف خودم ایمان دارم ، پس از هیچ چیز نباید بترسم .‏

ایرانی می میرد / ذلت نمی پذیرد

به میدان امام حسین(ع) که رسیدیم ، از انبوه جمعیت و ترافیک ایجاد شده دیگر نتوانستیم با تاکسی مسیر را طی کنیم . از همان جا ، پیاده به جمعیت پیوستیم و به راه افتادیم .‏

شعار ها رسا بودند . مردم از طرفی خوشحال بودند که از آن قسمت ، جمعیت برای رفتن به میدان آزادی آماده شده است و از طرفی در گفتگو با آنها می شد فهمید که چه قدر از نتایج انتخابات ناراضی اند . اما هنوز وقت برای قضاوت زود بود . حرفی بین همه ی مردم مشترک بود :‏

احمدی نژاد دیروز به ما توهین کرد . درست است که ما دیگر دشمن دولت محسوب می شویم اما این توهین بزرگی بود که ما را خار و خاشاک بنامد . آیا این تعداد افراد معترض از انواع اقشار جامعه ، شورش گر و اراذل و اوباش هستند ؟

از همان ابتدای راه فهمیدیم که مردم حاضر ، نه فقط برای حمایت از موسوی بلکه در جواب توهینی که به آنها  شده است آنجا جمع شده بودند .‏ همه می گفتند : اگر ما خار و خاشاک هستیم ، پس حتمن تمام ایران را خار و خاشاک برداشته است ! ‏

زنگ می زدیم به دوستانی که در شهرستان داشتیم . آنجا نیز شورش شده بود اما همه می گفتند که جوان های شهرستانی مثل جوان های پایتخت شجاعت ندارند ؛ اگر شورش اینجا را ببینند شیر می شوند .‏

شعار ها مختلف و پراکنده بود : ‏

گفته بودیم اگر تقلب بشه / ایران قیامت می شه ؛ حالا تقلب شده / ایران قیامت شده

نصر من الله و فتح قریب / مرگ بر این دولت مردم فریب

 

شاید مسیر مان هنوز 1 کیلومتر هم نشده بود که با پلاکارد هایی مواجه شدیم : سکوت !‏‏

بلافاصله یاد اطلاعیه افتادم : تظاهرات آرام !‏

دیگر این پلاکارد ها به میزانی شده بود که حتا وقتی آدم ها بلند با یکدیگر هم حرف می زدند ، همه می گفتند : هیس ! ‏

این همه هیس گفتن ها برای چه بود ؟ نیروی انتظامی و گارد ویژه ای که گوشه ی خیابان ایستاده بودند ، فقط منتظر یک چیز بودند : شعار دادن مردم و ایجاد درگیری ؛ تا بتوانند حمله کنند و مردم را پراکنده سازند . بله آنها دنبال کوچکترین بهانه از طرف ما بودند .‏

دستور این بود که صدا از کسی در نیاید . فقط دست ها را بالا گرفتیم و علامت پیروزی دادیم . کل جمعیت یک پارچه دست ها بالا بود . هیچ کسی هم نمی توانست به ما حمله کند زیرا بهانه ای به دستش نمی دادیم . در آن لحظه آفرین گفتم به شعور ایرانی که می داند کی حرف بزند و کی نزند . تا اینکه ناگهان دیدیم یکی از جوان ها که روی اتوبوس نشسته است ، می خواهد پنجره ی سقفی اتوبوس را از جا بکند . بلافاصله تمام مردم یک پارچه سرش فریاد کشیدند که نکن ! برای چه صدمه می زنی ؟ ما که نمی خواهیم فردا جزء اراذل و اوباش ما را بخوانند و بگویند اینها وحشی هستند تا فقط به خیابان بریزند و به اموال عمومی صدمه بزنند .‏

باز هم آفرین گفتم به این فرهنگ ایرانی که نهایت سیاست را در افکار عمومی به خرج داد . مرحبا باید گفت به موسوی که در بین هوادار های اش چنین فرهنگی را توانست ظرف 1 روز جای بیندازد .‏

دیگر میدان آزادی از دور پدیدار بود . تلفن های مان قطع بود و نمی توانستیم زنگ بزنیم به آن ترسو هایی که در خانه ها ماندند که بگوییم چه صحنه ی غرور آفرینی را از دست دادید ! اینجا چماغ دار ها بهانه ندارند برای حمله به مردم بی دفاع .‏

از عقب و جلو تا چشم کار می کرد جمعیت بود . ‏

دیگر تمام نگرانی هایی که از خانه با خود به همراه آورده بودم را فراموش کرده بودم . جمعیت حاضر ، 10 برابر جمعیتی بود که دیروز در میدان ولی عصر تشکیل شد .‏

حال غرور برای چه ؟ برای اینکه این جمعیت خودجوش بود . ما نه زیرنویس تلویزیون اعلام کردیم و نه توانستیم پیامک های مان را سند تو آل کنیم . خیلی ها ترسیدند و نیامدند و این جمعیت فقط برای تهران بود ؛ نه داهات و شهرستان های اطراف تهران .‏

قرار بود تا وقتی که به میدان آزادی نرسیدیم هیچ کسی سخن نگوید . الحق و الانصاف که مردم واقعن سکوت را رعایت کردند و تذکر ها را جدی گرفتند . فقط دست ها بالا بود .‏

اینکه بگویم ما در آن گرما ، در آن تراکم و در آن تشنه گی چگونه خودمان را به آزادی رساندیم ، مفصل است . فقط اینکه ما دوباره به راه خودمان ایمان پیدا کردیم : این انتخابات با ما صادق نبوده .. آنها با احساسات ما بازی کردند .‏

در طی مسیر هم کروبی را دیدیم و هم ابطحی . اما متأسفانه چشم مان به جمال میرحسین روشن نشد ..‏

دیگر به آزادی رسیدیم . یک نفر از برج آزادی بالا رفته بود(!) و با اسپری سبز رنگ روی آن نوشته بود :

 مرگ بر دیکتاتور / چه شاه باشه چه دکتر

جمعیت دیگر صبرش تمام شده بود . چند کیلومتر سکوت کرده بود و دیگر می خواست فریاد بزند :‏

رأی ما رو دزدیدن / دارن باهاش پوز می دن

تا احمدی نژاده / هر روز همین بساطه

خار و خاشاک تویی / دشمن این خاک تویی

موسوی موسوی / پرچم ایران مرا پس بگیر

آی مردم نترسید / ما همه با هم هستیم

تقلب ، یه درصد دو درصد / نه شصت و سه درصد

این شصت و سه درصد که می گن کو ؟ / دروغگو

 

چند باری هلیکوپتر از بالای سرمان رد شد . حرف همه ی مردم این بود : آیا امشب در اخبار از این تظاهرات حرفی می زنند ؟ یک نفر به شوخی گفت : ممکن است امشب محمود بیانیه بدهد که تشکر می کنم بابت حضور تون جهت حمایت از من !‏‏

 

در راه برگشت همه فقط یک شعار می دادند :‏

فردا ساعت پنج / میدان ولی عصر

+ تاريخ 88/03/25ساعت 22:40 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

گزارش تکان‌دهنده کارکنان وزارت کشور

+ تاريخ 88/03/24ساعت 21:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |
خبرها صریح و ساده بود . آراء با تفاوت زیادی به نمایش در میومد . این امید ما بود که دیشب را تا صبح بیدار ماندیم بلکه با شمارش آراء شهرهای بزرگ ، رأی میرحسین به حدی برسد که بلکه به دور دوم امیدوار شویم .‏
واقعن چرا میرحسین در کنفرانس دیشب اش با اون قاطعیت گفت که طبق پیگیری های ما و خبری که از منابع موثق داریم ، صد در صد پیروز این میدان من خواهم بود ؟ چرا با قاطعیت گفت که تعداد آراء من از احمدی نژاد با تفاضل زیادی پیشی خواهد گرفت ؟ این قاطعیت از کجا نشأت می گرفت ؟
اصلن بیا در مورد خودمان بگوییم .‏
چرا تا این اندازه جا خوردیم ؟ چه چیز ما را تا صبح بیدار نگه داشت ؟ چرا همش دل به حرف های میرحسین خوش کردیم ؟
نه ... کار ما غیرعقلانی نبوده است .‏
ما انتظار همچین آماری را نداشتیم زیرا سبزها را می دیدیم ؛ چه در تهران و چه در دیگر شهر های بزرگ . ‏
ما انتظار همچین آماری را نداشتیم زیرا تنفر را از حرف های مردم می فهمیدیم .‏
درست است که قبول داریم احمدی نژاد هم طرفداران زیادی دارد اما این همه طرفدار ، این همه اختلاف آراء ، از کجا آمد ؟
چرا رسانه های حامی احمدی نژاد از همان ابتدای شمارش آراء ، با قاطعیت پیروزی احمدی نژاد را تبریک می گفتند ؟
چرا ناظران میرحسین را اخراج کردند ؟
ذهن ام پر شده از میلیون ها سؤال که برای همه شان ، فقط یک جواب از قول حدیث عزیزم دارم :‏
نوشتیم موسوی ؛ خواندند احمدی نژاد
+ تاريخ 88/03/23ساعت 14:27 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید

مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

محیط تنگ دلم را شکسه رسم کنید

خطوط منحنی خنده را خراب کنید

قیصر امین پور

+ تاريخ 88/03/21ساعت 23:14 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بین این همه کاغذ های ِ "لوله باز کنی"

یک کاغذ ِ "دل بازکنی" پیدا نمی شود ...

+ تاريخ 88/03/21ساعت 1:43 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

حلقه های اشکی که همیشه سعی در پنهان شان دارم را

فقط ویولن توانست آشکار کند .

این ساز با روح من گره خورده ..

لینک دانلود موسیقی جدید شادمهر

+ تاريخ 88/03/19ساعت 0:24 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چه خوب که

وقتی تو نیستی

غم ات هست ..

لااقل !

+ تاريخ 88/03/18ساعت 21:9 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پدرم گفته است :

قدر هر آدمی ، به عمق زخم های اوست .

پس زخم های ات را گرامی دار .

زخم های کوچک را نوشدارویی اندک بس است ؛

تو اما در پی زخمی بزرگ باش که نوشدارویی شگفت بخواهد .

و هیچ نوشدارویی ، شگفت تر از عشق نیست ..

و نوشداروی عشق ، تنها در دست اوست .

او که نام اش خداوند است ..

 

عرفان نظرآهاری

+ تاريخ 88/03/18ساعت 17:35 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

ساعت های من

همیشه بی عقربه اند

تا عمق درد های من

هیچ وقت حساب نشود ..

+ تاريخ 88/03/17ساعت 15:24 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 
وقتی بی تربیتی ، افتخار و شجاعت محسوب می شود ،
وظیفه ی ما حامیان موسوی این است که نهایت ادب را در مقابل حامیان احمدی نژاد به خرج بدهیم .

ما نمادی از تفکر موسوی هستیم و آنها نیز ...


اگر آنها دشنام دادند و یا ما را به مبارزه ی لفظی تحریک کردند ، باید بدانیم اگر حرف های مان از چهارچوب ادب و فرهنگ خارج شود ، می شویم همانند احمدی نژادی که در مناظره ی خود ، نهایت گستاخی و بی تربیتی را از خود نمایش داد .
+ تاريخ 88/03/16ساعت 11:35 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

و ما امیدوار هستیم که

شنبه ی آینده به دستبند های سبز مان

با افتخار نگاه کنیم ...

+ تاريخ 88/03/16ساعت 11:34 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چند وقت پیش یکی از اون لاک پشت بزرگ هام ، چشم راستش عفونت کرده بود .

اینقدر براش ناراحت بودم .

هی می ذاشتمش توی آموکسی سیلین و زود به زود آبش رو عوض می کردم تا توی کثیفی نباشه .

چند روز بدون اینکه بخوام ، داشتم بهش بی توجهی می کردم .

اصلن چند روز هیچ کاری به کارش نداشتم .

دیدم چشمش خیلی بهتر شده !

 

آدم ها هم همینطوری هستن .

بعضیاشون تا حالشون بده ، انگار فقط می خوان یکی بهشون توجه کنه تا حالشون خوب بشه .

اما یه دسته ی دیگه ای هم هستن که تنهایی رو به همه چیز ترجیح می دن و سعی می کنن خودشون مشکل شون رو حل کنن .

+ تاريخ 88/03/13ساعت 15:32 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

مونگولی ، یک ویروس ِ کاملن مسری ست ؛

البته من در خانه ماسک می زنم !

+ تاريخ 88/03/13ساعت 0:58 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

قلب

یا می ره توی کفش

یا می ره توی حلق .

کلن جای مشخصی نداره ؛

گاهی وقتا هم گم می شه !

+ تاريخ 88/03/11ساعت 20:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بعضی ها

روی دفتر خط دار هم

کج می نویسن .

+ تاريخ 88/03/09ساعت 3:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این دستبند های سبز را

نه برای شفای خودمان

بلکه

برای درمان کشور بیمار مان به دست بسته ایم !

+ تاريخ 88/03/08ساعت 0:40 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آزادی اندیشه رو داریم

اما آزادی بیان چی؟

آزادی عمل چی؟

 

لطفن تا می گیم آزادی ، یاد لس آنجلس نیفتید .

+ تاريخ 88/03/07ساعت 15:30 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

چرا دنیا پره از حادثه های وارونه ؟

لینک دانلود

+ تاريخ 88/03/06ساعت 13:40 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی کار "عقل" تمام شد ؛

"دل" شروع به کار می کند .

+ تاريخ 88/03/06ساعت 11:32 نويسنده یاسمن اکبرپور |

►►

گاهی وقتا دوست دارم این دکمه ها رو فشار بدم

+ تاريخ 88/03/01ساعت 12:35 نويسنده یاسمن اکبرپور |