تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان

خسته گی های یک روح سرگردان

 

همونی که صدای دلت رو می شنوه ،

همون هم دلت رو می شکنه .

+ تاريخ 88/02/31ساعت 21:26 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به گفته ی افلاطون :

مردان و زنان در ابتدای خلقت ، مانند امروز نبودند . در آن زمان تنها یک انسان بود ، کوتاه قد و دارای یک بدن و یک گردن ، ولی با دو صورت که هر یک به جهتی می نگریست . انگار دو موجود از پشت به یکدیگر چسبیده باشند .

خدایان یونان حسادت می کردند چون آنها می دیدند موجودی که چهار دست و پا دارد ، بیشتر کار می کند ؛ و چون دو صورت در جهت مخالف دارد ، حمله کردن به آن کار دشواری است . با دارا بودن چهار پا ، نیروی زیادی برای حفظ تعادل ، ایستادن و یا حتا راه رفتن به مدت طولانی ، نیاز نداشت . خطرناک تر از همه ، آن موجود دو جنس متفاوت داشت وبرای بقا ، نیازی به حضور دیگری نبود .

زئوس ، خدای ارشد الپ ، به سایر خدایان گفت که طرحی برای گرفتن قدرت از آن دو موجود دارد . صاعقه ای را فرستاد و آن موجود را به دو نیم کرد ؛ به این ترتیب زن و مرد به وجود آمدند .

این کار موجب افزایش جمعیت دنیا شد و در عین حال ، ساکنان دنیا را گمراه و ضعیف کرد . دلیل آن این است که در حال حاضر ، همه به دنبال نیمه ی گمشده ی خود می گردند تا او را در آغوش بگیرند و با این کار ، نیروی گذشته ، قدرت پرهیز از خیانت ، مقاومت ، تحمل و سایر محسنات گمشده را دوباره به دست بیاورند .

ما این در آغوش گرفتن را که یکی شدن دو جسم ِ از هم جدا شده را به دنبال دارد ، سکس می نامیم .

 

برگرفته از کتاب یازده دقیقه ، نوشته ی پائولو کوئلیو

+ تاريخ 88/02/30ساعت 13:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من ۷۰۰ تومان بیشتر نداشتم

و به اون گدایی حسودیم شد که

فال می فروخت

اما

شیرموز ِ ۱۵۰۰ تومانی می خورد !

 

خوب اینم یه نوعشه !

مگه همیشه گدا ها باید به ما حسودی کنن؟

+ تاريخ 88/02/29ساعت 17:46 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

قدرت احساسی که نسبت به آدم ها داریم

با زمان معلوم می شه .

+ تاريخ 88/02/19ساعت 21:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

 

حوادث تا وقتی داغ هستن ،

برای تعریف شون وقت کم میاری .

وقتی خاطره شدن ،

با چند جمله ی کوتاه هم می تونی ابراز شون کنی .

در هر حال

همه مساحت رو فقط می تونن ببینن .

کی می تونه عمق رو درک کنه ؟

+ تاريخ 88/02/19ساعت 21:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من از حدیث دوری از تو می ترسم ..

سید علی صالحی

+ تاريخ 88/02/18ساعت 20:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آب تمیز و هوس ریدن !

+ تاريخ 88/02/17ساعت 21:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بنیامین قدیم :

ممممممن اگه تتتتتتتو رو ددددددوببببببباره نننننننه نننننننه نبینمت

بنیامین جدید :

تو رو من من تو رو من تو رو من من تو رو من ... الا ماشاالله !

به این می گن استعداد ِ قابل پیشرفت !

+ تاريخ 88/02/17ساعت 18:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

سرشاری ام

مثل آبشار

پرفشار است !

+ تاريخ 88/02/16ساعت 21:19 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بعضي ها  هستن که ظرف دلشون خيلي بزرگه .. اندازه ی يک اقيانوس، اگر بزرگترين سنگ ها هم توي اين اقيانوس بيافته امکان نداره تاثيرش بيشتر از چند حلقه ي دايره اي باشه و کاملاً بر رفتارشون مسلط هستند .
اين افراد معمولن به همين دليل همزبون هاي خوبي ميشن و وقتي باهاشون صحبت ميکنيم تمام انرژي هاي ما رو به آرامش تبديل ميکنن .

علی فلاح

+ تاريخ 88/02/15ساعت 15:36 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اکثر علاقه به داشتن ها ؛

نداشتن ِ خیلی از علاقه هاست !

+ تاريخ 88/02/15ساعت 0:49 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند :

هر کس سوره ی نازعات را بخواند ، در روز قیامت توقف و حساب اش به اندازه ی یک نماز واجب می باشد تا اینکه داخل بهشت شود .

+ تاريخ 88/02/14ساعت 21:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

غم خود به هر که بردیم ، نتوان دوا نمودن

که تو بی نوا پذیری ، نظری به حال ما کن

 

یاسمن

+ تاريخ 88/02/14ساعت 15:57 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خیال داغ تو

و بی خیالی ِ داغ خویش ..

+ تاريخ 88/02/13ساعت 20:46 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بارسلونا

خیلی خطرناکه حسن !

+ تاريخ 88/02/13ساعت 0:37 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

 

من معلم ِ زاغارتی را دیدم ؛

معلم ِ زاغارتی من را دید ؛

گفت : روزم مبارک بی ادب !

گفتم : انگشت ۶۰ ام به حسابت حواله !

+ تاريخ 88/02/12ساعت 14:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تو یک عبور هستی

از مسیر من .

سفر ات بی خطر !

+ تاريخ 88/02/11ساعت 14:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بعضی ها ریدر هستند .

یعنی با اعتماد به نفس کامل

می رینن به استیل آدم .

+ تاريخ 88/02/10ساعت 10:25 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

۰=۱-۲

+ تاريخ 88/02/09ساعت 22:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

باز باران ..

نه با ترانه ؛

بی بهانه ..

شاید هم با بهانه . کسی چه می دونه ؟!

+ تاريخ 88/02/09ساعت 20:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

بی تو هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

+ تاريخ 88/02/09ساعت 19:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

برای فهمیدن ات

یک بار ورق زدن کافی نیست ..

 

همیشه به من می گفتی :

بی آیکیو !

+ تاريخ 88/02/09ساعت 0:2 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی به شوخی چیزی رو تعریف می کنم

؛

دلیل نمی شه که واقعن اون مسئله خنده داره ..

+ تاريخ 88/02/07ساعت 19:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یواشکی زندگی کردن هم عالمی داره .
یه اضطراب و هیجان در هم آمیخته که زندگی تو خاص می کنه .
مهم اینه که می خوای متفاوت باشی .
یواشکی سعی می کنی به دنیا بیای . یواشکی می خوای بزرگ بشی . یواشکی چشم و گوشت رو باز می کنی . یواشکی خوشت میاد . یواشکی دل می بندی . یواشکی عاشق می شی . یواشکی ... می میری..


و من مدت هاست مُردم ... اما یواشکی .........

+ تاريخ 88/02/06ساعت 18:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بهانه ام شو برای باریدن ..

هوای ات را کم دارم

+ تاريخ 88/02/06ساعت 18:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یک مترجم خبر کنید !

فهمیدن چشم های ام برای خودم هم سخت شده ..!

+ تاريخ 88/02/05ساعت 21:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نفرین خیلی خطرناکه حسن !

همیشه دعا کن ..

 حتا برای اونی که خیلی اذیت ات کرده ..

+ تاريخ 88/02/03ساعت 16:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به یک لکه بر احتیاج دارم ؛

برای پاک کردن تو از زندگی ام ..

+ تاريخ 88/02/02ساعت 22:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |