تبليغاتX
خسته گی های یک روح سرگردان

خسته گی های یک روح سرگردان

 

آهای مرغا !

هوای این جوجو ها که دارن میان قاطی ِ شما رو داشته باشید !

+ تاريخ 88/01/30ساعت 19:1 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تو که از من جدا افتاده ای

اما گردن بند ات را از سینه ام جدا نمی کنم ..

+ تاريخ 88/01/29ساعت 21:29 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

حوصله های اضافی ِ شما را خریداریم !

+ تاريخ 88/01/28ساعت 21:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

گاهی به سراغ فکر ام می آیی ؛

اما فکر ام به سراغت نمی آید !

+ تاريخ 88/01/28ساعت 14:9 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بستگی داره به چی ایمان داشته باشی ..

فال قهوه ؟

طالع بینی ؟

یا

۷۰ تا حمد ؟

۴۰ تا ضحی ؟

+ تاريخ 88/01/27ساعت 22:14 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من از ترس چشمان خویش

به چشمان تو نمی نگرم ..

+ تاريخ 88/01/26ساعت 21:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

عقربه ها

بدون درکی از انتظار

به دنبال هم می دوند

+ تاريخ 88/01/25ساعت 20:39 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این کیست در آینه ؟

+ تاريخ 88/01/24ساعت 21:45 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پیش بیا ! پیش بیا ! پیش تر !

تا که بگوی ام غم دل بیشتر

+ تاريخ 88/01/24ساعت 18:34 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

در این یکنواختی های مدام

صدای حضور  یکدیگر را نمی شنویم ..

+ تاريخ 88/01/23ساعت 22:28 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خودم که نرسیدم بهتون

نامه ام هم نرسید ..

 

+ تاريخ 88/01/23ساعت 19:40 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

علی گندابی

(+)

+ تاريخ 88/01/22ساعت 23:17 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

انگاری جفتمون هم می خوایم بگیم

هم می ترسیم بگیم

مگه نه ؟

+ تاريخ 88/01/22ساعت 19:39 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من یک علامت سؤال ِ

روی سایلنت هستم

+ تاريخ 88/01/22ساعت 18:4 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی

تا با تو بگویم غم شب های جدایی

وقت است

وقت است

وقت است

 

+ تاريخ 88/01/21ساعت 21:54 نويسنده یاسمن اکبرپور
 

گاهی

فهمیدن ها

خاطرات تلخ به جا می ذارن .

اینقدر که

دوست داری تا آخر عمر

نفهم بمونی اما

دوباره اون خاطره تکرار نشه ..

+ تاريخ 88/01/21ساعت 20:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

روستایی ها

چه ساده و چه بی ریا

با امام رضا حرف  می زنند  ..

این را یک بار در حرم دیدم :

گاو مش حسن مریض شده ؛ شفاش بده !

 

حالا من

در حسرت چند جمله مانده ام

برای ابراز حال ... !

قلم هم مانده است با این دل ناسازگار من چگونه بسازد ... ؟

+ تاريخ 88/01/21ساعت 20:53 نويسنده یاسمن اکبرپور |
فیلم یعنی رنگ ظلمت روی بوم ... سعی در تشویش اذهان عموم

بحث ما البته دوغ و ماست نیست ... قصه این فیلم گرچه راست نیست

در زمانی دورتر از مادها ... در نزاعی سخت با جلادها

عده ای رفتند حج حاجی شدند ... عده ای ماندند و اخراجی شدند

+ تاريخ 88/01/21ساعت 20:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به کار بردن کلمه ی "به دَرَک"

به "درْک" خیلی ها بستگی دارد .

+ تاريخ 88/01/20ساعت 21:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی من برای مرگ یک سنگ پشت گریه می کنم ،

بعضی ها من را مسخره می کنند .

و بعضی ها خیلی نفهم هستند ..

+ تاريخ 88/01/20ساعت 21:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نامه ای به خدای خود بنویسید ..

+ تاريخ 88/01/18ساعت 23:10 نويسنده یاسمن اکبرپور |

 

ذهن هر کس به طور دائم مشغول ریموو کردن و پاک سازیه .‏‏‏

 

بعضی ها اینقدر سرعت از خاطر بردن شون تنده که انگار

شیفت + دیلیت می گیرن . ‏

بعضی ها ریسایکل بین ذهن شون اینقدر کم حجمه

که مجبورن هر چند وقت یک بار ریِستور کنن .‏

بعضی ها می ذارن آشغال ها اینقدر توی سطل آشغال جمع شه

 تا ییهو همه رو با هم پاک کنن .‏

بعضی ها هر چند وقت یه بار می رن توی سطل آشغال ذهن شون

 تا شاید یه چیز دوباره برگرده سر جای اولش .‏

 

مشکل اینجاست که سطل آشغال های ذهن ما پسوورد داره

و قاعدتن کسی از رمز اون خبردار نیست .‏

هیچ کس خبردار نیست که سطل آشغال تو بوی گند گرفته یا نه ؟

هیچ کس خبردار نیست که زباله های تر و خشک قاطی اند یا نه ؟

هیچ کس خبردار نیست که چه آدمایی ، چه حرف هایی ،

 چه کار هایی ، چه خاطراتی و چه حوادثی ریختن توی سطل آشغالت ؟

 

گاهی مجبور هستی که بشی دو تا گوش و دو تا چشم

برای شنیدن حرف های کسی که خیلی وقته داره توی

سطل آشغال ذهن ات خاک می خوره و خودش خبر نداره .‏

بعضی از آدم ها مثل درایو سی می مونن .

کم که هستن اشکال نداره اما همچین که پُر حجم می شن ،

دیگه توانایی کار کردن با لایف شاپ یا همون کارگاه زنده گی ات

رو ازت می گیرن .‏‏

بعضی از آدم ها مثل آنتی ویروس اند .

 همچین که سر و کله شون پیدا می شه

انگار یه سوسک کُش اومده به جنگ سوسک ها .

 ولی امان از روزی که ویروس های مغز ات خیلی خفن شده باشن .

 دیگه هیچ آنتی ویروسی از پس ِ کشتن شون برنمیاد ؛

 مگر اینکه بری هی آنتی ویروست رو آپدیت کنی .‏

بعضی از آدم ها انگار یه جزء از کامپیوتر می شن .

 فرقی نداره سخت افزاری مثل مغز یا نرم افزاری مثل قلب .

 مهم اینه که حتا اگه هارد ات هم بسوزه ، اونا هم به پات می سوزن . ‏

هارد من سوخته . احتیاج به یه هارد و ویندوز ِ نو دارم .

+ تاريخ 88/01/17ساعت 23:31 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من آنقدر جدی گرفته نشدم تا مُردم .

الآن حیات جدیدی را آغاز کرده ام

و آن را به شوخی می گیرم !

 

به راستی که زندگی یک شوخی است .

ای کاش جنبه هم داشته باشیم ..

+ تاريخ 88/01/16ساعت 22:19 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

باران

هوای مرا دو نفره نکرد ..

+ تاريخ 88/01/16ساعت 22:18 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

کاشکی زندگی

دکمه ی Ctrl + Z داشت .

 

از قول نگار

+ تاريخ 88/01/16ساعت 16:7 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اگه دل بیخودی خوش بشه

بعدش خشک می شه

+ تاريخ 88/01/15ساعت 23:21 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من را جدی نگیرید

من را اصلن جدی نگیرید

زیرا من هیچ وقت جدی نمی نویسم

و هیچ وقت جدی نمی گویم

 

پس

بجنب !

اتوبوس آماده ی حرکت است !

باید زود تر سوار شویم !

کربلا دو نفر ..

+ تاريخ 88/01/15ساعت 22:58 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

به امید آن روز که

دیگر نخواهم چیزی بدانم !

+ تاريخ 88/01/15ساعت 21:9 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

گاهی جملات ،

بی صاحب می شوند !

می گویی

بی آنکه مخاطبی داشته باشی ..

چه حوب !

+ تاريخ 88/01/15ساعت 20:49 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

تو را نه به قاعده ی زمین

بلکه

به ارتفاع آسمان دوست می دارم

+ تاريخ 88/01/15ساعت 20:47 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یک ساعت برنارد به من بدهید

تا یک دل سیر

بی آنکه حسرت بخورم

بی آنکه نگران باشم

او را نگاه کنم ..

+ تاريخ 88/01/14ساعت 21:13 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

گذشته یه حسرت داره

؛

آینده یه نگرانی ..

+ تاريخ 88/01/14ساعت 21:12 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی خدا مون دور می شه

اونوقت گره ها کور می شه

+ تاريخ 88/01/14ساعت 12:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |

قصه‌ را كه‌ مي‌دانی؟ قصه‌ مرغان‌ و كوه‌ قاف‌ را،

 قصه‌ رفتن‌ و آن‌ هفت‌ وادی‌ صعب‌ را، قصه‌ سيمرغ‌ و آينه‌ را؟


قصه‌ نيست؛ حكايت‌ تقدير است‌ كه‌ بر پيشانی‌ام‌ نوشته‌اند.

 هزار سال‌ است‌ كه‌ تقدير را تأ‌خير می‌كنم .
اما چه‌ كنم‌ با هدهد، هدهدی‌ كه‌ از عهد سليمان‌ تا امروز

 هر بامداد صدايم‌ می‌زند؛ و من‌ همان‌ گنجشك‌ كوچك‌ عذرخواهم

‌ كه‌ هر روز بهانه‌ای‌ می‌آورد، بهانه‌های‌ كوچك‌ بی‌مقدار.
تنم‌ نازك‌ است‌ و بال‌هايم‌ نحيف.

 من‌ از راه‌ سخت‌ و سنگ‌ و سنگلاخ‌ می‌ترسم.

 من‌ از گم‌ شدن، من‌ از تشنگی، من‌ از تاريك‌ و دور واهمه‌ دارم .

گفتی‌ قرار است‌ بال‌هايمان‌ را توی حوض‌ داغ‌ خورشيد بشوييم؟

 گفتی‌ كه‌ اين‌ تازه‌ اول‌ قصه‌ است؟

گفتی‌ كه‌ بعد نوبت‌ معرفت‌ است‌ و توحيد؟

 گفتی‌ كه‌ حيرت، بار درخت‌ توحيد است؟ گفتی بی‌ نيازی ...؟


گفتی‌ كه‌ فقر...؟ گفتی كه‌ آخرش‌ محو است‌ و عدم...؟
آی هدهد! آی‌ هدهد! بايست؛ نه، من‌ طاقتش‌ را ندارم.....

بهار كه‌ بيايد، ديگر رفته‌ام. بهار، بهانه‌ رفتن‌ است.

حق‌ با هدهد است‌ كه‌ مي‌گفت:

 رفتن‌ زيباتر است، ماندن‌ شكوهی ندارد؛ آن‌ هم‌ پشت‌ اين‌ سنگريزه‌هاي‌ طلب .
گيرم‌ كه‌ ماندم‌ و باز بال‌بال‌ زدم، توی‌ خاك‌ و خاطره،

 توی گذشته‌ و گل. گيرم‌ كه‌ بالم‌ را هزار سال‌ ديگر هم‌

 بسته‌ نگه‌ داشتم، بال‌های‌ بسته‌ اما طعم‌ اوج‌ را كی‌ خواهد چشيد؟
می‌روم، بايد رفت؛ در خون‌ تپيده‌ و پرپر.

 سيمرغ، مرغان‌ را در خون‌ تپيده‌ دوست‌تر دارد. هدهد بود كه‌ اين‌ را به‌ من‌ گفت .
راستي، اگر ديگر نيامدم، يعنی‌ كه‌ آتش‌ گرفته‌ام؛

يعنی كه‌ شعله‌ورم! يعنی سوختم؛ يعنی‌ خاكسترم‌ را هم‌ باد برده‌ است .
می‌روم‌ اما هر جا كه‌ رسيدم، پری به‌ يادگار برايت‌ خواهم‌ گذاشت.

 می‌دانم، اين‌ كمترين‌ شرط‌ جوانمردی است .
بدرود، رفيق‌ روزهای بی‌قراری‌ام!

قرارمان‌ اما در حوالي‌ قاف، پشت‌ آشيانه‌ سيمرغ،

 آنجا كه‌ جز بال‌ و پر سوخته، نشانی‌ ندارد...

 

عرفان نظرآهاری

+ تاريخ 88/01/13ساعت 16:2 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

حرفای تو همینه ؟

اینم به حساب بقیه ..

+ تاريخ 88/01/13ساعت 2:3 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

دلم از زمانه سیر می شود

وقتی جواب های تو دیر می شود

+ تاريخ 88/01/12ساعت 23:28 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نگاه ها به کجا می روند ؟

وقتی که

چشم ها همین جاست ..؟

 

+ تاريخ 88/01/12ساعت 20:11 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

مرا مخوان .

مرا بنویس ..

+ تاريخ 88/01/11ساعت 23:32 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

سکوت را نمی توان نوشت .

چه بد ..!

+ تاريخ 88/01/11ساعت 21:57 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

سنگ پشت ها

سنگ دل نیستند

و لاک آنها

سرشار از احساس است

+ تاريخ 88/01/11ساعت 14:31 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

کاشکی من حامله بودم ؛

اونوقت هر چی می خواستم برام می گرفتن ،

من می خوردم !!!

+ تاريخ 88/01/10ساعت 23:43 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

خیابان ها ادامه پیدا می کنند ،

و من ادامه می دهم .

صبر کنید !

من یک بهانه می خواهم برای ایستادن ..

+ تاريخ 88/01/10ساعت 19:42 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نه اینکه تو ویروس باشی

؛

من به شدت بیمارت شده ام

+ تاريخ 88/01/10ساعت 11:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

توی ورژن جدید شنگول و منگول ،

به آقا گرگه می گن دیگه پاهاتو از زیر در نشون نده ؛

ما آیفون تصویری داریم !

 

گرگی ِ آقا گرگه با آیفون تصویری معلوم می شه

و غریبه گی ِ من با نشان دادن چشم های ام ..

+ تاريخ 88/01/10ساعت 3:6 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

فکر کنم آدم هایی که از همه بیشتر می خندن ،

وقتی دیگه نمی خندن

هم تابلو می شن

هم طول می کشه تا عادی و مثل سایق بشن .

+ تاريخ 88/01/09ساعت 11:48 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

می گن موسیقی در صورتی حرام می شه که آدم رو از حالت عادی خارج کنه .

چه در شادی ِ بیش از اندازه فرو ببره ؛

چه در غم .

حالا من یه پرانتز وسط این فتوای آقایون باز می کنم :

اگر موسیقی ، حالت " غیر عادی " را به حالت "عادی " برگرداند ، فی نفسه ایرادی ندارد ! 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت :

یه کاری کن که می تونی !

یه کاری کنم که بتونم !

با الهام از یکی از موسیقی های شادمهر

+ تاريخ 88/01/08ساعت 23:22 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آقای پلیسی که دارید از مهران مدیری بازجویی می کنید !

منم از ایشون شکایت دارم !

با اون طنز پاورچین شون گند زدن به اسم ما !

+ تاريخ 88/01/07ساعت 18:31 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

آدم عاقل

از یک سوراخ

دو بار گزیده نمی شه .

و من

یک آدم عاقل هستم !

+ تاريخ 88/01/06ساعت 18:20 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

یک نردبام ساده

هیج وقت ما رو به اون طرف آسمون نمی رسونه .

مگر از این دیوار به اون دیوار .

+ تاريخ 88/01/06ساعت 0:5 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

نمی دانم چرا اما

تو را هر جا که می بینم

[نترس ! شعر محمدعلی بهمنی نیست]

لرز می کنم

+ تاريخ 88/01/05ساعت 17:2 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

اسم مامان من

:

حاچ خانم گرینوف !

+ تاريخ 88/01/05ساعت 14:46 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بعضی از آدم ها

اصلن ذاتن فیلم هستن !

اکران خصوصی می شن

و

هفته ای یک بار !

+ تاريخ 88/01/05ساعت 13:56 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

من با کسی تعارف ندارم ؛

بوی سیگار هر احدالناسی بهم بخوره ،

از خدا می خوام اون دنیا با آتیش سیگار تمام تنشو بسوزونه .

عمرن اگه ازش بگذرم .

+ تاريخ 88/01/04ساعت 21:20 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

پدر و مادر ها

بعضی هاشون

جالبد اند .

کلی زحمت می کشن تا بچه ها بزرگ بشن

؛

بعدش بچه فرض شون می کنن !

+ تاريخ 88/01/04ساعت 20:59 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

این همه شهرت

به هیچ جا نرسیدی

فقط

خودت رو گم کردی

 

با الهام از فیلم سوپر استار

+ تاريخ 88/01/04ساعت 13:55 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

بعضی ها [منظور چیز است]

همه جا با آدم می آیند

زیر پتو

یا توی حمام

!

همه جا ..

.

.

.

.

.

.

خواستم میزان انحراف شما را بسنجم !

منظورم دلتنگی بود بابا !

+ تاريخ 88/01/03ساعت 22:33 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

دنیا ثابت کرده است که

موسیقی دان خوبی بوده .

پس بدان

تو پنجه طلایی هم که باشی

باز هم باید به ساز "دنیا" برقصی !

+ تاريخ 88/01/03ساعت 0:36 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

دلیل اینکه آرومم

امید لمس دستاته

 

احسان خواجه امیری

+ تاريخ 88/01/02ساعت 16:8 نويسنده یاسمن اکبرپور |
 

وقتی آدم از یکی خیلی بدش میاد

و بهش خیلی انتقاد داره

دقیقن باید خفه شه و حرف نزنه !

واگر نه طرف فکر می کنه خیلی آدم سرشناس و بزرگیه که داره ازش انتقاد می شه !

 

به هر حال منطق یه چیزیه که همه ندارن .

مثل کمبود که خیلی ها دارن !

+ تاريخ 88/01/01ساعت 20:28 نويسنده یاسمن اکبرپور |