
آهای مرغا !
هوای این جوجو ها که دارن میان قاطی ِ شما رو داشته باشید !
تو که از من جدا افتاده ای
اما گردن بند ات را از سینه ام جدا نمی کنم ..
حوصله های اضافی ِ شما را خریداریم !
گاهی به سراغ فکر ام می آیی ؛
اما فکر ام به سراغت نمی آید !
بستگی داره به چی ایمان داشته باشی ..
فال قهوه ؟
طالع بینی ؟
یا
۷۰ تا حمد ؟
۴۰ تا ضحی ؟
من از ترس چشمان خویش
به چشمان تو نمی نگرم ..
عقربه ها
بدون درکی از انتظار
به دنبال هم می دوند
این کیست در آینه ؟
پیش بیا ! پیش بیا ! پیش تر !
تا که بگوی ام غم دل بیشتر
در این یکنواختی های مدام
صدای حضور یکدیگر را نمی شنویم ..
خودم که نرسیدم بهتون
نامه ام هم نرسید ..
علی گندابی
(+)
انگاری جفتمون هم می خوایم بگیم
هم می ترسیم بگیم
مگه نه ؟
من یک علامت سؤال ِ
روی سایلنت هستم
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
![]()
![]()
وقت است
وقت است
وقت است
گاهی
فهمیدن ها
خاطرات تلخ به جا می ذارن .
اینقدر که
دوست داری تا آخر عمر
نفهم بمونی اما
دوباره اون خاطره تکرار نشه ..
روستایی ها
چه ساده و چه بی ریا
با امام رضا حرف می زنند ..
این را یک بار در حرم دیدم :
گاو مش حسن مریض شده ؛ شفاش بده !
حالا من
در حسرت چند جمله مانده ام
برای ابراز حال ... !
قلم هم مانده است با این دل ناسازگار من چگونه بسازد ... ؟
به کار بردن کلمه ی "به دَرَک"
به "درْک" خیلی ها بستگی دارد .
وقتی من برای مرگ یک سنگ پشت گریه می کنم ،
بعضی ها من را مسخره می کنند .
و بعضی ها خیلی نفهم هستند ..
نامه ای به خدای خود بنویسید ..
ذهن هر کس به طور دائم مشغول ریموو کردن و پاک سازیه .
بعضی ها اینقدر سرعت از خاطر بردن شون تنده که انگار
شیفت + دیلیت می گیرن .
بعضی ها ریسایکل بین ذهن شون اینقدر کم حجمه
که مجبورن هر چند وقت یک بار ریِستور کنن .
بعضی ها می ذارن آشغال ها اینقدر توی سطل آشغال جمع شه
تا ییهو همه رو با هم پاک کنن .
بعضی ها هر چند وقت یه بار می رن توی سطل آشغال ذهن شون
تا شاید یه چیز دوباره برگرده سر جای اولش .
مشکل اینجاست که سطل آشغال های ذهن ما پسوورد داره
و قاعدتن کسی از رمز اون خبردار نیست .
هیچ کس خبردار نیست که سطل آشغال تو بوی گند گرفته یا نه ؟
هیچ کس خبردار نیست که زباله های تر و خشک قاطی اند یا نه ؟
هیچ کس خبردار نیست که چه آدمایی ، چه حرف هایی ،
چه کار هایی ، چه خاطراتی و چه حوادثی ریختن توی سطل آشغالت ؟
گاهی مجبور هستی که بشی دو تا گوش و دو تا چشم
برای شنیدن حرف های کسی که خیلی وقته داره توی
سطل آشغال ذهن ات خاک می خوره و خودش خبر نداره .
بعضی از آدم ها مثل درایو سی می مونن .
کم که هستن اشکال نداره اما همچین که پُر حجم می شن ،
دیگه توانایی کار کردن با لایف شاپ یا همون کارگاه زنده گی ات
رو ازت می گیرن .
بعضی از آدم ها مثل آنتی ویروس اند .
همچین که سر و کله شون پیدا می شه
انگار یه سوسک کُش اومده به جنگ سوسک ها .
ولی امان از روزی که ویروس های مغز ات خیلی خفن شده باشن .
دیگه هیچ آنتی ویروسی از پس ِ کشتن شون برنمیاد ؛
مگر اینکه بری هی آنتی ویروست رو آپدیت کنی .
بعضی از آدم ها انگار یه جزء از کامپیوتر می شن .
فرقی نداره سخت افزاری مثل مغز یا نرم افزاری مثل قلب .
مهم اینه که حتا اگه هارد ات هم بسوزه ، اونا هم به پات می سوزن .
هارد من سوخته . احتیاج به یه هارد و ویندوز ِ نو دارم .
من آنقدر جدی گرفته نشدم تا مُردم .
الآن حیات جدیدی را آغاز کرده ام
و آن را به شوخی می گیرم !
به راستی که زندگی یک شوخی است .
ای کاش جنبه هم داشته باشیم ..
باران
هوای مرا دو نفره نکرد ..
کاشکی زندگی
دکمه ی Ctrl + Z داشت .
از قول نگار
اگه دل بیخودی خوش بشه
بعدش خشک می شه
من را جدی نگیرید
من را اصلن جدی نگیرید
زیرا من هیچ وقت جدی نمی نویسم
و هیچ وقت جدی نمی گویم
پس
بجنب !
اتوبوس آماده ی حرکت است !
باید زود تر سوار شویم !
کربلا دو نفر ..
به امید آن روز که
دیگر نخواهم چیزی بدانم !
گاهی جملات ،
بی صاحب می شوند !
می گویی
بی آنکه مخاطبی داشته باشی ..
چه حوب !
تو را نه به قاعده ی زمین
بلکه
به ارتفاع آسمان دوست می دارم
یک ساعت برنارد به من بدهید
تا یک دل سیر
بی آنکه حسرت بخورم
بی آنکه نگران باشم
او را نگاه کنم ..
گذشته یه حسرت داره
؛
آینده یه نگرانی ..
وقتی خدا مون دور می شه
اونوقت گره ها کور می شه
قصه را كه ميدانی؟ قصه مرغان و كوه قاف را،
قصه رفتن و آن هفت وادی صعب را، قصه سيمرغ و آينه را؟
هزار سال است كه تقدير را تأخير میكنم .
اما چه كنم با هدهد، هدهدی كه از عهد سليمان تا امروز
هر بامداد صدايم میزند؛ و من همان گنجشك كوچك عذرخواهم
كه هر روز بهانهای میآورد، بهانههای كوچك بیمقدار.
تنم نازك است و بالهايم نحيف.
من از راه سخت و سنگ و سنگلاخ میترسم.
من از گم شدن، من از تشنگی، من از تاريك و دور واهمه دارم .
گفتی قرار است بالهايمان را توی حوض داغ خورشيد بشوييم؟
گفتی كه اين تازه اول قصه است؟
گفتی كه بعد نوبت معرفت است و توحيد؟
گفتی كه حيرت، بار درخت توحيد است؟ گفتی بی نيازی ...؟
حق با هدهد است كه ميگفت:
رفتن زيباتر است، ماندن شكوهی ندارد؛ آن هم پشت اين سنگريزههاي طلب .
گيرم كه ماندم و باز بالبال زدم، توی خاك و خاطره،
توی گذشته و گل. گيرم كه بالم را هزار سال ديگر هم
بسته نگه داشتم، بالهای بسته اما طعم اوج را كی خواهد چشيد؟
میروم، بايد رفت؛ در خون تپيده و پرپر.
سيمرغ، مرغان را در خون تپيده دوستتر دارد. هدهد بود كه اين را به من گفت .
راستي، اگر ديگر نيامدم، يعنی كه آتش گرفتهام؛
يعنی كه شعلهورم! يعنی سوختم؛ يعنی خاكسترم را هم باد برده است .
میروم اما هر جا كه رسيدم، پری به يادگار برايت خواهم گذاشت.
میدانم، اين كمترين شرط جوانمردی است .
بدرود، رفيق روزهای بیقراریام!
قرارمان اما در حوالي قاف، پشت آشيانه سيمرغ،
آنجا كه جز بال و پر سوخته، نشانی ندارد...
عرفان نظرآهاری
حرفای تو همینه ؟
اینم به حساب بقیه ..
دلم از زمانه سیر می شود
وقتی جواب های تو دیر می شود
نگاه ها به کجا می روند ؟
وقتی که
چشم ها همین جاست ..؟
مرا مخوان .
مرا بنویس ..
سکوت را نمی توان نوشت .
چه بد ..!
سنگ پشت ها
سنگ دل نیستند
و لاک آنها
سرشار از احساس است
کاشکی من حامله بودم ؛
اونوقت هر چی می خواستم برام می گرفتن ،
من می خوردم !!!
خیابان ها ادامه پیدا می کنند ،
و من ادامه می دهم .
صبر کنید !
من یک بهانه می خواهم برای ایستادن ..
نه اینکه تو ویروس باشی
؛
من به شدت بیمارت شده ام
توی ورژن جدید شنگول و منگول ،
به آقا گرگه می گن دیگه پاهاتو از زیر در نشون نده ؛
ما آیفون تصویری داریم !
گرگی ِ آقا گرگه با آیفون تصویری معلوم می شه
و غریبه گی ِ من با نشان دادن چشم های ام ..
فکر کنم آدم هایی که از همه بیشتر می خندن ،
وقتی دیگه نمی خندن
هم تابلو می شن
هم طول می کشه تا عادی و مثل سایق بشن .
می گن موسیقی در صورتی حرام می شه که آدم رو از حالت عادی خارج کنه .
چه در شادی ِ بیش از اندازه فرو ببره ؛
چه در غم .
حالا من یه پرانتز وسط این فتوای آقایون باز می کنم :
اگر موسیقی ، حالت " غیر عادی " را به حالت "عادی " برگرداند ، فی نفسه ایرادی ندارد !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت :
یه کاری کن که می تونی !
یه کاری کنم که بتونم !
با الهام از یکی از موسیقی های شادمهر
آقای پلیسی که دارید از مهران مدیری بازجویی می کنید !
منم از ایشون شکایت دارم !
با اون طنز پاورچین شون گند زدن به اسم ما !
آدم عاقل
از یک سوراخ
دو بار گزیده نمی شه .
و من
یک آدم عاقل هستم !
یک نردبام ساده
هیج وقت ما رو به اون طرف آسمون نمی رسونه .
مگر از این دیوار به اون دیوار .
نمی دانم چرا اما
تو را هر جا که می بینم
[نترس ! شعر محمدعلی بهمنی نیست]
لرز می کنم
اسم مامان من
:
حاچ خانم گرینوف !
بعضی از آدم ها
اصلن ذاتن فیلم هستن !
اکران خصوصی می شن
و
هفته ای یک بار !
من با کسی تعارف ندارم ؛
بوی سیگار هر احدالناسی بهم بخوره ،
از خدا می خوام اون دنیا با آتیش سیگار تمام تنشو بسوزونه .
عمرن اگه ازش بگذرم .
پدر و مادر ها
بعضی هاشون
جالبد اند .
کلی زحمت می کشن تا بچه ها بزرگ بشن
؛
بعدش بچه فرض شون می کنن !
این همه شهرت
به هیچ جا نرسیدی
فقط
خودت رو گم کردی
با الهام از فیلم سوپر استار
بعضی ها [منظور چیز است]
همه جا با آدم می آیند
زیر پتو
یا توی حمام
!
همه جا ..
.
.
.
.
.
.
خواستم میزان انحراف شما را بسنجم !
منظورم دلتنگی بود بابا !
دنیا ثابت کرده است که
موسیقی دان خوبی بوده .
پس بدان
تو پنجه طلایی هم که باشی
باز هم باید به ساز "دنیا" برقصی !
دلیل اینکه آرومم
امید لمس دستاته
احسان خواجه امیری
وقتی آدم از یکی خیلی بدش میاد
و بهش خیلی انتقاد داره
دقیقن باید خفه شه و حرف نزنه !
واگر نه طرف فکر می کنه خیلی آدم سرشناس و بزرگیه که داره ازش انتقاد می شه !
به هر حال منطق یه چیزیه که همه ندارن .
مثل کمبود که خیلی ها دارن !